مىورزيد . او ، عفيف و زاهد بود و كشاورزى مىكرد و هيزم جمع مىنمود .
خانهاش محلّ ورود بىچارگان و كشاورزان بود . و مىگويند در اثر وساطت او ، تيمور لنگ از حمله به شهر او خوددارى ورزيد . و در باب زمان حياتش ، گفتهاند او حدود شصت سال عمر كرده و تا سال 673 ه ، زنده بوده است .
كاتب طنزنويس مشهور ، جايلاق توفيق بك ، صاحب روزنامهء جنبغراقلى تاتار ، در مقدمهء كتابش به نام لطائف نصر الدين ، مىنويسد : شيخ از رجال سلطان ايلدرم بايزيد خان بود . يكى از سلالهء او در زمان سلطان مراد ثالث ( 982 - 1003 ) كه بعضى از امور اوقافى به او محوّل شده بود ، جهت عرض عريضهاى به دربار سلطان مىآيد . دم در ، دهنهء چهارپايش را به طبل بزرگى كه آنجا بوده و با آن پنج نوبت سلطانى را مىزدهاند ، مىبندد و به داخل دربار مىرود . چهارپا رم مىكند و طبل را با خود به اين طرف و آن طرف مىكشيده ، و با برخورد طبل با زمين ، صداهاى ناهنجار برمىخاسته است ، و چهارپا هم بيشتر رم مىكرده است . و از اتفاق ، در آن ميدان ، قاطرى هم بوده و او هم رم مىكند و بانگ و فرياد سر مىدهد ، و قيامت برپا مىشود . رجال دربار از علت سروصدا مىپرسند . بعد از روشن شدن قضيه كه باعثش بستن افسار چهارپاى سلالهء شيخ به طبل بوده است ، مىگويند اين بهترين دليل است كه او از نسل شيخ بوده است .
و ضياء بك يكى از نويسندگان ترك در كتابش به نام سياحت در قونيه ، مىنويسد كه : من ضريح شيخ را در آق شهر زيارت كردهام و بر روى سنگ ضريح نوشته بودند : هذه التّربة المرحوم المغفور المحتاج الى رحمة ربّه الغفور ، نصر الدّين افندى روضه ، فاتحه 386 ه . اما اين تاريخ خيلى غريب است كه شيخ در سال 386 ه ، فوت كرده باشد . بعد فهميدم كه در نقل اشتباه شده است ، و صحيحش 683 ه ، بوده است ، و معلوم نيست كه عمدا اين اشتباه را كردهاند يا جهلا . و سپس مىگويد : ضريح شيخ را در اين اواخر تجديد كردهاند ، و آن قبهاى است بر چهار ستون كه در بالايش كلاهى بزرگ است و بر ديوارهايش نوشتههايى به نظم و نثر است ، و بر ضريح و در و ديوار بقعه ،
جوحى ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: احمد مجاهد
ص٣١٨