نيم چرخى زد و از حرص دويد * در پس آينه هم هيچ نديد
گشت حيران كه عجب نيرنگى است * واقعا گربه عجب الدنگى است
مىگريزد ز من اين كافر كيش * گاه اندر پس و گاهى در پيش
گشت اين دفعه به آيينه سوار * با دو چنگال بشد آينه دار
هيچ حاصل نشد از تدبيرش * به خطا رفت همه تصويرش
بلكه اين دفعه شد آيينه خراب * بر زمين خورد به صد رنج و عذاب
گربه برجست و ز آيينه رميد * باز اندر عقب موش دويد
نظير قسمت اول حكايت اخير در كتاب انيس الأدباء ، ص 107 ، فصل افسانههاى اسپ ( ازوپ ) ، ترجمهء عبد الحميد خان متين السّلطنه ، چنين آمده است : « سگ و سايه - سگى از دم جوى بزرگى با يك تيكهء بزرگ گوشت در دهنش عبور مىكرد . سايهء خود را در آب ديده و گمان كرد كه سگ ديگرى در جوى آب با گوشت است . از حرص ، گوشت خود را به يك سمت انداخته و در آب جست تا آن گوشت را بگيرد » .
همچنين نگا : كليله و دمنه ( مينوى ) ، ص 86 - 87 ، حكايت شيرى كه بر سر چاهى خرگوشى در برگرفت ، و عكس خود و خرگوش در آب چاه ديد ، پنداشت كه شير و خرگوش ديگر است ، خرگوش بگذاشت و خود را در چاه افكند .
همچنين ، نگا : مستدركات .
320 جحا و نزاع با زنش
مطايبه نوبتى با زنش منازعه مىنمود . يكى پرسيد كه : چه خبر است ؟ گفت : از اين سليطه بپرس . آن مرد گفت : الصّلح خير . جحا گفت : النّزاع خير ، كه اين سليطه زبان درازى مىكند ، كه اسباب جدايى و جنگ ، باعث زبان درازى اوست ، و يا اسباب « ج م ا ع » كه من از آن به تنگ آمدم .
مصادر :
مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 62 .