تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
جاى خود هستند » . دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 315 : « لرى از بقّال نخود و كشمش خريده بود كرم و مورى چند در آن بود . لر نخست حشرات را مىخورد و مىگفت - تا آخر حكايت » . همان‌جا ، ص 215 : « گويند لرى دوغى خريد . دوغ فروش در آن آبى آلوده كرده بود كه چند بچه وزغ در ميان داشت . چون لر به آشاميدن دوغ آغاز كرد ، غوك بچگان به آواز درآمدند . لر گفت : اگر زاقّى كنى زيقى كنى پيل ( پول ) دادم مىخورمت » . ديوان همام ، ص 254 :
زنگىيى زشت را ظريفى ديد * گفت بايد به ريش او خنديد با مَويز سياه بُرد جُعَل * نزد آن زشت روى گَنده بغل گفت كِاين نُقل باده خواران است * لايق بزم شهرياران است چون سيه دست سوى نُقل كشيد * جُعَلى چند از آن ميان بدويد گفت كِاين‌ها گريز پايانند * به مَويز دگر نمىمانند بخورم اوّل آن‌كه خواهد جَست * كان دگرها نمىرود از دست خُنفَسا مىدويد از پس و پيش * زنگى از پى چو گرگ از پى ميش بر دهان مىفكند يك‌يك را * خوش نمود آن شكار مردك را چون كه نُقل گريز پاى بخورد * رو به نُقل شكسته پاى آورد نه جُعَل ماند پيش او نه مويز * پيش ابله چه بانگ صبح چه تيز

شرح واژگان :

خنفسا : حشره‌اى است از راستهء قاب بالان كوچك‌تر از جعل به رنگ سياه و بدبو ، خزوك . جعل : حشره‌يى از تيرهء قاب بالان كه بيش‌تر در كويرها و صحارى گرم مىزيد . بدنش سياه رنگ و جزو قاب بالان درشت است ؛ سرگين غلتان ؛ گوگال ؛ گشتك .