تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
شش ماه مرا كافى است » . حكايت متن در آبى ، نثر الدّرّ ، از مزبّد مدينى آمده است : « مزبّد در ماه رمضان روزه خورده بود و او را پيش والى مكّه آوردند . والى گفت : اى دشمن خدا ! در ماه رمضان روزه مىخورى . گفت : تو مرا به اين كار واداشتى . والى گفت : اين سخن شرّ چيست كه مىگويى ، من كى تو را به روزه خوردن امر كردم ؟ گفت : از ابن عباس براى من روايت كردى كه : روزهء روز عرفه برابر روزهء يك سال است . والى خنديد و رهايش كرد » . آبى ، نثر الدّرّ ، ج 5 ص 278 ، ذيل مخنّثى . ابن جوزى ، أخبار الحمقى و المغفّلين ، ص 163 ، ذيل مغفّلى .

264 از بدبختى نان خود پنهان مىخورم

نادره در ماه رمضان داخل سرداب شده بود و روزه مىخورد . پسرش او را ديد و گفت : بابا در چه كارى ؟ گفت : از ترس مسلمانان غذايم را پنهانى مىخورم .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 44 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 86 .

مآخذ :

ابشيهى ، المستطرف ، ج 2 ص 306 ؛ آبى ، نثر الدّر ، ج 2 ص 241 ، دربارهء يك مجوسى . راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 461 ، نوادر قزوينى ، ص 348 : « گبرى مرزبان نام اسلام آورد و ماه رمضان برسيد . به گوشه‌اى تاريك پنهان شد و روزه مىخورد . يكى از يارانش او را بديد . گفت : آرى در چه كارى ؟ گفت : كسى را اين روز مباد كه مراست ، از شومى و بدبختى نان خود پنهان مىخورم » .

265 جحا و حورى

نادره از واعظى شنيد كه مىگويد : هركس امشب دو ركعت نماز بكند ، حق تعالى حوريه‌اى به او عنايت فرمايد كه سرش در مشرق و پايش در مغرب باشد .