تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نشست و سر سخن را باز كرد و گفت : من يك گوسالهء فربه داشتم و كشتم و اگر شما خريدار گوشت هستيد من دارم . همه‌شان گفتند اگر فربه باشد ما خريداريم . يكى را فرستاد كه گوشت را بياورد . آن شخص آمد در خانه و به جحا گفت : برو و گوشت را بياور . جحا گفت : كدام يك را بياورم ، گوشت كرّهء خر را يا گوساله را ؟ پس خريداران فهميدند كه گوشت خر و گوساله با هم است و كسى نخريد .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 41 .

255 كخ‌كخ

نادره زن جحا مشغول تراشيدن . . .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 42 . همچنين ، نگا : حكايت 233 .

256 دعوا و صلح با زن

جحا با زنش دعواش شد و بعد صلح كردند . از او از سبب نزاع و صلح سوآل كردند . گفت : امّا سبب نزاع ، زبان درازى او بود . و امّا سبب صلح . . .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 42 ؛ انيس البيعارين ، ص 80 .

مآخذ :

راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 3 ص 266 ؛ جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 4 : « گويند زنى سلطيه اكثر اوقات را با شوهر به نزاع و مخاصمه به سر مىبرد ، و ليكن هروقت كه آغاز جنگ و جدال مىنمود ، شوهر برمىخاست و . . . » . همچنين ، نگا : حكايت 320 .
جوحى ( فارسى ) — صفحة 229 | احمد مجاهد / احمد مجاهد