162 عجبتر اينكه محروم مىسازد
نادره روزى مشغول طبخ گوشتى بود ، بعضى از رفقايش از در درآمدند گفتند :
سبحان اللّه ! خداوند چه قسم روزى مىدهد ! جحا گفت : عجبتر اينكه محروم مىسازد . زن طلاق هستم اگر بگذارم ذرّهاى از اين گوشت به دهان بگذاريد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 19 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 32 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 143 .
مآخذ :
حكايت در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 252 ، از جمّاز آمده است .
163 روز عيد قربان مىآيم
نادره شخصى خواست جحا را مسخره كند و بر او بخندد . او را به خانهاش دعوت كرد اما بجز نان چيز ديگرى پيش جحا نگذاشت . جحا برخاست و پا به فرار گذاشت . آن شخص پرسيد : اى جحا ! به كجا فرار مىكنى ؟ گفت : مىروم و روز عيد قربان مىآيم شايد آن روز گوشتى پيش تو باشد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 19 .
164 گريختن جحا از آزار طفلان
نادره روزى از صدمهء آزار طفلان به دهليز خانهاى گريخت . صاحب خانه او را ديد ، بنواخت و قدرى خرما و عسل و مسكه از برايش آورد . جحا در ازاى اين احسان ، اين آيه را خواند :
بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ 1
.