مآخذ :
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 187 : « مردى ماهى از بازار خريد و به خانه آورد و به عيال خود گفت كه : من مىخوابم و شما اين ماهى را درست كنيد پس مرا بيدار كنيد . عيالش ماهى را درست كرد و خورد و دست آن مرد را به ماهى آلوده كرد . پس چون آن مرد بيدار شد ، گفت : ماهى را بياوريد . گفت : تو كه ماهى خوردى ، مگر فراموش كردى ! گفت : من كى ماهى خوردم ؟ گفت كه : دست خود را بو كن . پس چون بو كرد ، بوى ماهى استشمام نمود . گفت : شماها راست مىگوييد ، گويا كه من سير نشدهام » .
حكايت در ابن جوزى ، أخبار الحمقى ، ص 148 ، دوبار آمده است . يك بار ذيل ابو عبد الحميد ، و يك بار ذيل شخصى به نام غندر . و در هر دو مورد ، به جاى آش ، ماهى آمده است .
در ابشيهى ، المستطرف ، ص 292 ، نيز از غندر كه يكى از احمقان است . و در همان صفحه ، نظير آن از پيامبر - ص - چنين آمده است : « و امّا هزل و شوخى در طعام - يحيى بن عبد الرّحمن - رضى اللّه عنه - از عايشه نقل كرد كه او گفت : روزى من و سوده زوجهء ديگر پيغمبر - ص - نزد پيغمبر بوديم . من حريره پختم و حاضر كردم . به سوده گفتم : از اين حريره بخور . گفت : حريره دوست ندارم . گفتم : به خدا سوگند بايد از اين حريره بخورى ، يا آنكه به صورتت مىمالم . سوده گفت : هرگز نمىخورم . پس قدرى برداشتم و به صورتش ماليدم ، و قدرى هم برداشتم و به صورت خود ماليدم ، و پيغمبر هم نگاه مىكرد و مىخنديد » .
159 معجزهء زن جحا
نادره روزى زن جحا با رفيقش نشسته بود كه جحا از در درآمد . رفيق زن را گرفته در صندوق كرده قفل بر آن زد ، رفت كه پدر و برادر زن را بياورد و عمل زن را باز نمايد . زن در غيبت جحا سر صندوق را گشوده و بچّه خرى را آورد در صندوق كرد و مرد را رها نمود . چون جحا با پدر و برادر زن آمدند و قفل برداشتند ، كرّه خرى در آن بود . پدر و برادر زن چوب برداشته خدمتگذارى معقولى از جحا نمودند . جحا گفت : سبحان اللّه ! نمىدانستم كه اين زن معجزه هم