اى استاد ! اين شخص را عوض بادنجان دادهاى ، او را عوض نما و بادنجانى به من ده . دكّاندار مرد ظريفى بود ، نكته را دريافته ، سيلى بر آن مرد زد كه : صد بار به تو گفتم كه تو از جنس شلغم هستى در ميان بادنجانها مرو ، باز چارهات نمىشود . در عوض بادنجانى به جحا داد . جحا خوشدل شده مراجعت نمود .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 18 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 29 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 171 ؛ فارسانى ، مكر زنان ، ص 61 .
161 يكى از آن تو يكى از آن من
نادره روزى مهمانى داشت . دو مرغ به خانه آورد كه زن طبخ نمايد . بعد از طبخ ، رفيق زن آمده مرغها را با يك ديگر بخوردند . بعد از آن جحا با مهمان آمده مرغ را از زن طلبيد . زن گفت : بىنان نمىتوان خورد . جحا رفت نان بياورد ، زنش نزد مهمان آمده گفت : مىدانى سبب مهمانى تو چيست ؟ اين مرد ديوانه شده است ، در طب ديده است كه بايد خايهء انسان بخورد ، تو را آورده كه خايهء تو را قطع كند و بخورد . مهمان برخاسته فرار كرد . چون جحا مراجعت كرد ، بر سر ديگ رفت ؛ اصلا اثرى از مرغها نديد . از زن پرسيد مرغها چه شد ؟ گفت : بعد از رفتن تو مهمان مرغها را برداشت و رفت . جحا از عقب او بيرون آمد و التماس مىكرد كه اى مهمان عزيز اندكى صبر كن كه يكى از آن تو باشد و يكى از آن من . مهمان مىدويد و مىگفت : اگر به من رسيدى هر دو خايه از آن تو باشد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 18 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 30 ؛ يوسف سعد ، نوادر جحا ، ص 59 ؛ كه به جاى خايه ، دو گوش آمده است . فارسانى ، مكر زنان ، ص 73 .