153 پدر پسرم مرده است
نادره روزى قباى سياه در برداشت . كسى پرسيد : چرا لباس سياه پوشيدهاى ؟
گفت : پدر پسرم مرده است .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 16 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 27 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 15 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 9 .
مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 9 :
مرگ پدرِ پسرِ ملّا
رفت ديوانهوار در بازار * با لباس سياه و بىگفتار
اين طرف آن طرف گذر مىكرد * گاه بر بچّهها نظر مىكرد
گفتنش روى همچو كاه از چيست * در برت جامهء سياه از چيست
گفت چون در قضا شده مرقوم * پدر بچّهام شده مرحوم
154 رفتن در حوض بىآب
نادره روزى در حوضى بىآب رفته بود . چوبى كه در سوراخ حوض بود كه به جهت ممانعت آب گذاشته بودند ، او را كشيد كه آب جستن نمود سر و رويش را تر نمود . جحا گفت : حقّا اگر ديوانه نبودى چوب به كونت نمىكردند .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 16 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 15 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 9 .