تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

153 پدر پسرم مرده است

نادره روزى قباى سياه در برداشت . كسى پرسيد : چرا لباس سياه پوشيده‌اى ؟ گفت : پدر پسرم مرده است .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 16 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 27 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 15 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 9 .

مآخذ :

محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 9 :

مرگ پدرِ پسرِ ملّا

رفت ديوانه‌وار در بازار * با لباس سياه و بىگفتار اين طرف آن طرف گذر مىكرد * گاه بر بچّه‌ها نظر مىكرد گفتنش روى همچو كاه از چيست * در برت جامهء سياه از چيست گفت چون در قضا شده مرقوم * پدر بچّه‌ام شده مرحوم

154 رفتن در حوض بىآب

نادره روزى در حوضى بىآب رفته بود . چوبى كه در سوراخ حوض بود كه به جهت ممانعت آب گذاشته بودند ، او را كشيد كه آب جستن نمود سر و رويش را تر نمود . جحا گفت : حقّا اگر ديوانه نبودى چوب به كونت نمىكردند .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 16 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 15 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 9 .

155 شاشيدن بر خربزه و خوردن آن