123 گرفتن خصيهء امام
نادره وقتى در مسجدى پشت سر امام به نماز ايستاد . چون پيراهنى كوتاه داشت ، هنگام ركوع خصيتين او پيدا شد . ظريفى در عقب بود ، فى الفور خايههاى او گرفت و فشار داد . جحا نيز دست برد خايههاى امام را گرفت و فشار داد . امام به فرياد آمده هر قدر مىگفت سبحان ربّى العظيم و بحمده ، جحا مىگفت : اينها سود ندارد ، به سرت قسم تا خايههاى مرا رها نكند دست از خايههاى تو ندارم .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 10 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 21 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 136 .
مآخذ :
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 3 ص 1326 : « مردى از صف در حال ركوع به مزاح گندلرى گرفته مىفشرد . لر نيز با خصيتين امام همين معاملت كرد . امام ناچار ركوع را به درازا مىكشيد و با آوازى بلندتر از عادت ، دعا و استغفار مىگفت . لر گفت : بسيار ملند - تا آخر حكايت » .
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 239 : « لرى كه هرگز به نماز جماعت نمىآمد ، وقتى به مسجد آمد عقب امامى نماز كند . شخصى از عقب او در سجده خصيهء او را گرفت سخت بفشارد . لر گمان كرد كه اين هم از شرائط نماز جماعت است ، به خصيهء امام چسبيد . هرچه گفت : سبحان ربّى الأعلى و بحمده ؛ لر رها نكرد ؛ گفت : سبحان ربّى الأعلى و بسرده . لر گفت : بگو او سر دهد ، من هم سر دهم ، سراسر چنين است » .
قمى ، تاريخ قم ، ص 162 : « بعضى از كتّاب ديوان قم ياد كردهاند كه : امر و رسم خراج به قم بزرگتر بوده است به نسبت با ديگر شهرها و كورهها . حكايت كردهاند كه : يكى از عرب قم به سبب آنكه خراج بسيار به روى متوجّه بود جايى متوارى شد . وكيل او معروف به احمد بن محمد بن الصّلت ، به ديوان به نزديك عامل حاضر آمد و خلوتى گرفتند . وكيل قصّهء صاحبش با عامل بازمىراند و التماس مىكرد كه در خراج صاحبش نظرى نمايد و سبك فرمايد - و در ميانهء سخن نزديكتر مىشد . ناگاه برجست و هر دو خصيهء عامل در مشت گرفت و بيفشرد ، و عامل فرياد و آواز مىكرد و او را از آن منع مىنمود ، و او دست باز