( گرداند ، كه چون « 1 » ) فرداى قيامت كه روز اقامت بينات باشد ( چون اين « 2 » ) خطاب حضرت عزّت را متعين شود هيچ آفريده ( بىتصدق عنايت « 3 » ) او نتواند كرد ، كه « 4 » لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه ، و اگر ( پاى متعززى بىتصديق اعانت او « 5 » ) در ميان آيد و در حكمى از احكام دست پيش نهد و خواهد كه ( برو « 6 » ) قاعدهء از قواعد اسلام سپرد « 7 » و عرض « 8 » خويش را ( بر حكم « 9 » ) ايزدى تقديم دهد « 10 » جانب صدر الدّينى ( را مندويست به آنكه « 11 » ) جانب حق را « 12 » براى رعايت جانب آن متعزّز فرو نگذارد ، و اگر از منع آنكس او را ( حايلى حالى « 13 » ) باشد آن حال را بمجلس ما رفع كند تا دفع آن هضيمت « 14 » و كسر آن عاديت « 15 » چنان فرماييم كه او را از مثل آن عضاضت « 16 » كه نهال شريعت را پژمرده ( كند امانى پيدا آيد « 17 » ) ، و رونق مجلس قضا كه طراوت اسلام بواسطهء آن روى نمايد بيفزايد ، و استيفاء « 18 » اموال مسلمانان و احياء حقوق مستضعفان كه باستظهار « 19 » آن دست دهد « 20 » نقصان نگيرد .
و مىفرماييم تا در حوادث شرعى كه سانح گردد « 21 » و وقايع حكمى كه ظاهر شود « 22 » ابتدا اقتدا « 23 » بفحواى آيات كتاب منزل كند « 24 » ، و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون ، و بعد از آن التجا بفتوى اخبار ( نبى مرسل سازد كه « 25 » )
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
( الأية ) ، و اگر در صورت واقعه ( بر حجت قاطعه نصى « 26 » ) عثور « 27 » نيابد و مجال استدلال نبيند تمسك باجماع ( امت كه كاشف ظلمت است لازم شمرد ، چه كه اجتماع « 28 » ) ايمهء هدى و اجماع « 29 »
هامش
( 1 ) كند ، كه چون او .
( 2 ) و چون اين ( ظ ، جواب ) .
( 3 ) و متصدى اعانت .
( 4 ) سا .
( 5 ) با يارى عز و جل بارى متعذرى ( ظ ، پاى متعززى پى تصدى و اعاقت او ) .
( 6 ) ظ ، به دو .
( 7 ) ش ، پايمال كند .
( 8 ) و غرض .
( 9 ) به حكم .
( 10 ) نهد .
( 11 ) مبذولست بدانكه ( ظ ، را منذر است به آنكه ) .
( 12 ) حق .
( 13 ) حايلى .
( 14 ) ش ، ستم و جور .
( 15 ) ش ، تندى و خشم و بدى و ظلم .
( 16 ) غضاضت ( ش ، ننك و ذلت ) .
( 17 ) گرداند امانى پيدا .
( 18 ) و استبقاء .
( 19 ) باظهار .
( 20 ) نهد .
( 21 ) شود .
( 22 ) گردد .
( 23 ) و اقتدا .
( 24 ) ضا ، كه .
( 25 ) نبوى سازد .
( 26 ) در حجت قاطعه بر نصحى .
( 27 ) ش ، اطلاع و آگاهى .
( 28 ) سا .
( 29 ) و اجتماع .