او اين منصب را دلايل واضح هست « 1 » و هيچ ريبت و شبهت اندر آن قادح نيست - ارزانى داشتيم ، و تيمار داشت مساجد و اوقافى كه در توليت قضات متقدم « 2 » بوده است خصوصا مسجد جامع « 3 » جديد و اوقاف آن بكمال شهامت و صرامت او باز گذاشتيم ، و اتمام مهمات و اهتمام مصالح اين كار بزرك بوفور امانت و ديانت او كه ابواب مقاسد « 4 » بميامن آن گشاده شود باز بستيم .
( و اگرچه فلان بخرد شامل صافى و عقل كامل شافى « 5 » ) از تعديد شرايط و تجديد « 6 » مراسم اين شغل مستغنى است و افعال و اقوال او بر « 7 » قاعدهء رشاد و سداد مبنى ، به جهت آن تا نوّاب را بتقديم آن ابواب وصيت « 8 » كند و مثال ما را در رسمى كه ايشانرا نويسد امام خود « 9 » سازد و دقايق آن را در خاطر خويش مذكرى حفى « 10 » و مقررى خفى « 11 » شناسد ، چند نكته كه تكيهء « 12 » عقلا بر آن باشد و عوايد و فوايد آن عموم « 13 » تمام دارد ايراد مىكنيم .
و مىفرماييم كه « 14 » در سرّ و علانيه فعل ( و قول خود را بزينت تقوى « 15 » ) كه وسيلت نجات عقبى و بنياد سعادت عظمى و ملاذ اهل معنى است متحلى دارد كه « 16 » يا ايها الذين امنوا اتقوا الله حق تقاته ، چون « 17 » دنياى فريبنده زهرات خويش به روى جلوه دهد « 18 » ترجيح آخرت را متضمن « 19 » باشد ، و ما عند الله خير و ابقى ، و مشارع « 20 » بدن را مراقب « 21 » شعاير شرايع گرداند ، و چشم و دل « 22 » از ( مطامع مغوى و مطامع مخزى « 23 » ) صيانت كند ، و خشيت ايزدى را كه بر همگنان واجب است و بر علما - كه موهبت معرفت يافتهاند و خلعت كرامت پوشيده و بر دقايق كار و حقايق اسرار واقف گشته و خلوتخانهء سينه را بنور هدى
هامش
( 1 ) است .
( 2 ) متقادم .
( 3 ) سا .
( 4 ) مقاصد ( ظ ، محاسن ) .
( 5 ) اگرچه فلان به خود شامل و شافى ( ظ ، ضافى ) و عقل كامل كافى .
( 6 ) تجديد ( ظ ، و تحديد ) .
( 7 ) در .
( 8 ) اندرز .
( 9 ) سا .
( 10 ) خفى .
( 11 ) حفى .
( 12 ) بنكته .
( 13 ) عمومى .
( 14 ) تا .
( 15 ) و نيت ترتيب تقرر .
( 16 ) سا .
( 17 ) ظ ، و چون .
( 18 ) كرد .
( 19 ) متفطى ( ظ ، متفطن ) .
( 20 ) و مشاعر .
( 21 ) مراقبت .
( 22 ) و دل را .
( 23 ) ش ، چشمداشتهاى گمراهكننده و طمعهاى رسوائىآور .