كارنامهء « 1 » بىقرارى او نبشت ، و از منزل اجتماع بگذرگاه وداع خراميد ، و تعاقب ادوار و تجدّد اطوار صحيفهء پيرى در دست نهال « 2 » او نهاد ، و ايام بىفرجام كه بريد « 3 » بس تيزگام است در ارتقاء مدارج عمر او بپايهء « 4 » بلندتر رسيد ، و منبه شيب كه مهمان « 5 » بس عزيز است در حواشى عذار او تمكن « 6 » تمام يافت ، و اعراض شيخوخت « 7 » در حركات و سكنات او سرپاى « 8 » عظيم كرد ، و همت او بر خلوت « 9 » و انزواء و رفض « 10 » اغراض و اهواء - كه حاصل هر كامل و اختيار هر بختيارى آنست « 11 » - مقصور گشت ، و طبيعت او « 12 » از مشاغلى كه ذكر حق را شاغل آيد يكبارگى تفرّق « 13 » گرفت ، ( بيت « 14 » )
آن « 15 » كس كه كند ( دل خود « 16 » ) انديشهء او * انديشهء هرچه هست بر طاق نهد
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ
، ( بيت « 17 » )
درگه خلق همه زرق ( فريبست هوس « 18 » ) * كار درگاه خداوند جهان دارد و بس
الا كل شئى ما خلا اللّه باطل « 19 » ، درين وقت حقيقت اين حال بواسطهء اركان دولت ثبتها الله و مكنهم بمجلس ما انها كرد ، و از اعتناق اين « 20 » شغل بزرك استعفا خواست ، و از تقبل اين مهم نازك تقادى « 21 » جست ، و گل بوستان عمر و زبدهء زمرهء اولاد خويش جانب اقضى القضات فلان را ادام الله تمكينه و زاد باصابة الاحكام يقينه - كه از آن اصل دانش فرعى است شرع را نيك مثمر و از آن كان سرورى جوهريست هنر را بغايت ثمين و تا اين غايت بنيابت پدر در صدد « 22 » تكفل اين كار معظم بوده است ( و بدين منصب « 23 » ) موسوم - باصالت ، به جهت تقلد اين مهم اهم تعين « 24 » كرد ، و اين حاجت بمجلس ما كه بار انتظار بر دل حاجتمندان
هامش
( 1 ) قرارنامهء .
( 2 ) نهاد .
( 3 ) بريدى .
( 4 ) پايهء .
( 5 ) مهمانى .
( 6 ) تمكنى .
( 7 ) شيخوخيت .
( 8 ) سروپايى .
( 9 ) خلوات .
( 10 ) ش ، ترك گفتن .
( 11 ) است .
( 12 ) سا .
( 13 ) نفرت .
( 14 ) شعر .
( 15 ) كان .
( 16 ) جفت دل .
( 17 ) شعر .
( 18 ) و فريبست و هوس .
( 19 ) ضا ، و كل نعيم لا محالة زائل .
( 20 ) آن .
( 21 ) تفادى ( بمعنى كنارهگيرى ) .
( 22 ) صدر .
( 23 ) و برين نصيب .
( 24 ) تعيين .