مشيت ما نهاده است و چشم مملكت را بتقرير « 1 » دولت ما قرير « 2 » كرده است « 3 » و دل خلايق را بشمول عواطف ( ما فسيح امل گردانيده است « 4 » ) - همواره ( عمر عزيز خويش را « 5 » ) بر مصالح دين محمدى صلوات اللّه عليه گماشتهايم ، و لباس « 6 » معدلت را بتمشيت اين مهم معظم معلم « 7 » داشته ، و هرگز به هيچ « 8 » حالت باهمال « 9 » جانب مجلس قضا را رضا ندادهايم « 10 » ، و در تاسيس مبانى و تنفيذ احكام آن « 11 » بر موجب حسن اعتقاد غايت « 12 » جد و اجتهاد بذل كردهايم « 13 » .
و هم در اوايل كار و تباشير عهد پادشاهى اين محل منيف و منصب شريف را در كل ممالك به مكان بزرگى عالم عامل فاضل كامل چون جانب شريف پدرى زيد شرفا - كه سردفتر كبار ايمهء و امم « 14 » و بقيت صدور و مشايخ عالم است و در اصناف مآثر از اماثل و اعيان جهان در فنون « 15 » مناقب دوحهء « 16 » ذات افنانست و بازين همه خصايص قدمت خدمت او بر « 17 » دولت اين خاندان مباركست و عنفوان جوانى كه خلاصه و نقاوهء زندگانى باشد در دعاگويى حضرت ما اتفاق « 18 » كرده است - معمور گردانيديم « 19 » ، و از بدايت اين كار تا غايت اين روزگار رونق و طراوت اين شغل خطير از ذات بىنظير او در زيادت بوده است ، و اعمال برّ و « 20 » با خلايق جهان بر سر افاضت و افادت ، و مصالح مسلمانان از احكام بىشبهت او در بسيط ولايت « 21 » مكفى ، و رسوم ( جايزه باقضاى مداهنت از اقصاى « 22 » ) ممالك منفى .
اكنون چون اين بزرگوار را « 23 » عهد جوانى در دعاگويى خاندان ما بسر آمد « 24 » ، و موسم ( كهوليت نيز « 25 » ) بساط مقام در نوشت ، و دست روزگار
هامش
( 1 ) بتقدير ( و تقرير بمعنى ثابت و برقرار ساختن است ) .
( 2 ) ش ، خنك و روشن .
( 3 ) گردانيده .
( 4 ) فسيح آمل كرده .
( 5 ) عن قربت ( عين رقبت ) خويش .
( 6 ) و اساس .
( 7 ) ش ، جامهء كه بطراز و امثال آن ممتاز باشد ، و در اينجا بمعنى آراسته و مزين است .
( 8 ) در هيچ .
( 9 ) ظ ، اهمال .
( 10 ) نداده .
( 11 ) سا .
( 12 ) و غايت .
( 13 ) كرده .
( 14 ) امم .
( 15 ) ظ ، و در فنون .
( 16 ) ش ، درخت تناور .
( 17 ) ترب ( و اين كلمه بمعنى همزاد است ) .
( 18 ) انفاق .
( 19 ) گردانيده .
( 20 ) برايا ( برّ او ) .
( 21 ) ولايات .
( 22 ) جائره قضاة مداهنت او ارتضاء ( ظ ، جائره باقضاى بىمداهنت او از فضاى ) .
( 23 ) بزرگوار .
( 24 ) آورد .
( 25 ) كهولت بر .