و فرموديم تا كافهء اهالى آن ناحيت را - كه ايزد تقدست اسماؤه و عظمت كبر ياؤه اهتمام مصالح و اتمام مهمات ايشان بر ما فريضه گردانيده است و ما در آن « 1 » معنى اعتماد بر راى سديد و خلق حميد جميل « 2 » او كردهايم - ( تا بحسن « 3 » ) عنايت و فرط شفقت خويش محفوف « 4 » گرداند و بصدق رعايت و وفور رحمت خود مكفوف « 5 » ، و همگنان را از اختلاف طوايف ايشان ( با صناف الطاف معمور « 6 » ) دارد و جانب هريك بانواع اسبال « 7 » و طيبت « 8 » بال معمور .
و فرموديم تا بوقت داد و حكم در تنفيذ احكام احتياط « 9 » تمام تقديم كند « 10 » و ميان بيگانه ( و خويش و توانگر « 11 » ) و درويش و خرد و بزرگ و تاجيك « 12 » و ترك در آن باب تفاوت جايز ندارد ، و ميان قوى و ضعيف حكمى عدل و توسطى « 13 » راست باشد ، و در سپردن طريق انتصاف از مظنهء ظلم و اعتساف دورى جويد ، و از دقيقهء انما بغيكم على انفسكم غافل نباشد ، تا در عاجل از مقاسات تبعهء عتاب آمن « 14 » گردد ، و در آجل از گذشتن عقبهء عقاب فارغ آيد ، و از انذار سايس احكام كه اذا ظلمت من دونك فلا تأمن عقاب « 15 » من فوقك سلامت يابد .
و فرموديم تا در اهانت مفسدان و اعانت مصلحان مبالغت نمايد ، چنان كه ارباب فساد را بگوشمال ادب از بدكردارى انزجارى پيدا آيد ، و اصل « 16 » صلاح را بدلنوازى لطف در نيكوكارى رغبت بيفزايد ، و بارنامهء « 17 » مفسدان از بيم صولت و يمن دولت او باطل شود ، و روزنامهء نيكنامى « 18 » بذكر خوب و ثناى جميل او مورخ گردد .
و فرموديم تا پوسته منهيان « 19 » و جاسوسان با قاصى بلاد آن طرف روانه « 20 » دارد ، و همواره از اخبار ( واردان آنجانب « 21 » ) پرسان و از هجوم حوادث ترسان
هامش
( 1 ) اين .
( 2 ) سا .
( 3 ) باحسن .
( 4 ) ش ، محاط و مشمول .
( 5 ) ش ، مصون و محفوظ .
( 6 ) و بصنوف لطايف مغمور ( و مغمور بمعنى فرا گرفته شده و مستغرق است ) .
( 7 ) ظ ، اشبال ( بمعنى يارى و مهربانى كردن ) .
( 8 ) و تطييب ( بمعنى خوش ساختن ) .
( 9 ) احتياطى .
( 10 ) دارد .
( 11 ) سا .
( 12 ) و تازك .
( 13 ) و متوسطى - و وسطى .
( 14 ) ايمن .
( 15 ) عقابا .
( 16 ) ظ ، و اهل .
( 17 ) ش ، غرور و تفاخر .
( 18 ) نيكونامى .
( 19 ) ش ، رسانندگان اخبار .
( 20 ) روان .
( 21 ) جوانب .