ايشان منفذّ ( گردانيده ، دلايل « 1 » ) اقبال و مخايل « 2 » استقلال « 3 » در اقوال و افعال او ظاهر ديدهايم ، و آثار مأثر او متظاهر و اخبار مناقب او متواتر يافتهايم ، و از راه فراست پادشاهانه و كياست ملكانه او را مستأهل همه كارى و مستحق همه « 4 » منصبى دانستهايم « 5 » ، و چنو عزيزى « 6 » را - كه با فرزندان صلبى ضمّ فرموديم - به جهت رفع و خفض آن ناحيت نصب كرديم ، ( خير و شرّ و كسر و جبر « 7 » ) و اطلاق و اسر اهالى آن باسرهم « 8 » بخرد وافى و راى صافى او باز گذاشتيم ، و عهدهء آن رعايا بر مقتضى « 9 » كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيته در ذمت شفقت و حفاوت « 10 » او لازم و واجب ( گردانيد ، و رباط طغانين « 11 » ) كه در آن ناحيت از امهات قرى و معظمات مواضع است « 12 » بر سبيل انعام چنان كه از ديوان عرض حماه الله نويسند با او « 13 » ارزانى داشتيم .
و او را فرموديم تا در كل احوال از حدود فرمان الهى در نگذرد ، و من يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون ، و در جوامع اعمال طريق پرهيزكارى سپرد ، و اتقو اللّه و اعلموا انكم اليه تحشرون ، و در احسان و نيكوكارى كه عادت اوست بيفزايد ، و از عدوان و بدكردارى برقرار معهود اجتناب نمايد ، چه ثمرهء نيكى هراينه برسد و پاداش بدى بىشك « 14 » مدّخر بماند « 15 » ، و ندامت و پشيمانى
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ
( الأية « 16 » ) بهيچوجه نافع نيايد ، و حقوق مواهب « 17 » يزدانى از اقامت مراسم طاعتدارى « 18 » باندازهء وسع و طاقت « 19 » مىگزارد ، و شكر نعمت دولت قاهره بصدق عبوديت و خلوص طويت « 20 » بجاى مىآرد ، فان الشاكر يستحق المزيد .
هامش
( 1 ) گردانيدهايم ، و دلايل .
( 2 ) ش ، جمع مخيله بمعنى گمانه و علامت و اثر .
( 3 ) استقبال .
( 4 ) هر .
( 5 ) دانسته .
( 6 ) فرزندى را .
( 7 ) و جبر و كسر .
( 8 ) باجمعهم .
( 9 ) مقتضاى .
( 10 ) ش ، بمهربانى و گرمى پرسيدن .
( 11 ) گردانيديم ، و رباطى طغانى
( 12 ) موضع است .
( 13 ) به دو .
( 14 ) بىرشك .
( 15 ) ماند .
( 16 ) تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا .
( 17 ) ضا ، ربانى و عواطف .
( 18 ) طاعت .
( 19 ) طاقت .
( 20 ) نيت .