بايد كه همگنان برين جمله روند و از همه جوانب طريق مداخلت « 1 » بسته دارند ( و تعلقات گسسته « 2 » ) ، و مراضى و محامد حضرت ما كه جمله نيكبختان طالبند « 3 » روزگار خويشرا حاصل ( آرند ، تا از سعادت دو جهانى و سلامتى جاويدانى « 4 » ) نصيبى كامل و حظى وافر يابند ، ان شاء الله وحده العزيز « 5 » .
( منشورى كه در حق امير سپهسالار تاج الدين على دام تمكينه اصدار شد به جهت ايالت بار جنليغ كنت با تعديد بعضى شرايط « 6 » )
مراقبت حدود ملكپرورى و مواظبت « 7 » دادگسترى و رعايت « 8 » جانب رعايا و عنايت « 9 » در حق ضعفا - كه عماد ملك بدعاء ايشان برپاى باشد و پاى دولت از همت ايشان بر جاى ماند - پادشاهانرا كه حفظهء بيضهء ملت و سكنهء روضهء دولتند خوبتر عادنى و تمامتر عدتى است ، و به حمد الله و منه پيوسته همت ما ( بر آن مقصور است « 10 » ) و رغبت ما در آن موفور كه اسباب رامش و آرامش اصناف آدميان « 11 » آماده باشد و ابواب رفاهيت و آسايش بر كافهء عالميان گشاده ، و بساط معدلت در بسيط زمين مبسوط و مصالح رعايا بواسطهء مرحمت ما مضبوط ، و برين قضيت هر طرفى را از اطراف و انحاى ولايت و هر جايى را از اكناف و ارجاى ممالك واليى بزينت نكوكارى « 12 » حالى « 13 » و از ( رتبت بدكردارى « 14 » ) خالى نامزد كنيم « 15 » ، و نايبى را ( كه رأى صايب باشد « 16 » ) مبرا « 17 » از وصمت معايب « 18 » معين مىفرماييم ، و كسوت حال ( آن طرف را « 19 » ) بطراز اعزاز مزين « 20 » مىگردانيم .
بر مقتضى اين حالت و دلالت اين مقالت راى جهان آراى ما كه ضامن ملك مؤبد
هامش
( 1 ) ضا ، و تعلق .
( 2 ) سا .
( 3 ) طالب آنند .
( 4 ) آورند تا كلا و جملة از سعادت دو جهانى و سلامت جاودانى .
( 5 ) ضا ، و الحمد للّه و صلى اللّه على النبى محمد و آله و عترته اجمعين .
( 6 ) منشورى است هم در استحفاظ و ايالت بر جنغلى كنتى .
( 7 ) و وظايف .
( 8 ) و رعايات .
( 9 ) و عنايات .
( 10 ) بر آن مصروف است و نعمت در آن مقصور .
( 11 ) آدميان را .
( 12 ) نيكوكارى .
( 13 ) ش ، آراسته و مزين .
( 14 ) زينت ( ظ ، ريبت ) و بدكردارى .
( 15 ) مىكنيم .
( 16 ) با راى صايب .
( 17 ) ظ ، و مبرا .
( 18 ) و معايب .
( 19 ) آن طرف .
( 20 ) معين .