باشد ، تا از عقيدت دوستان باخبر و از مكيدت دشمنان برحذر تواند بود ، و در كل احوال باشمول استقامت و حصول استنامت « 1 » طريق تيقظ و تحفظ سپرد ، و ثبات عزم « 2 » بر تقديم ابواب حزم « 3 » از واجبات شمرد ؛ تا پيوسته از عواقب غفلت معصوم باشد و ببيدارى و هوشيارى موسوم ، ناگاه « 4 » و العياذ باللّه در مصالح ملك فتقى كه رتق « 5 » آن دشوار دست دهد حاصل نيايد ، چه كه « 6 » تدبير مصالح و ترتيب مهمات و احتياط و انديشه در كارها آن وقت بايد كرد « 7 » كه دستگاه اختيار فراخى دارد ، نه آنگاه كه موزهء انديشه بپاى خرد تنك آيد و جز بهانهء حوالهء تقدير در خزانهء رأى و تدبير نقدى « 8 » و بر دستارچهء اميد « 9 » و انديشه عقدى نماند ، هذا عهدنا اليك و حجتنا عليك و الله يوفقك و يهديك و يحقق ظنوننا فيك انه الهادى الى « 10 » الرشاد و الموفق للسداد .
سبيل امرا و كبرا و مشهوران و منظوران و مشايخ و مقدمان و دهاقين و مزارعان و كافهء رعاياى ( ولايت بار جنليغ « 11 » ) كنت و منسوبات و مضافات آن اصلح الله اعمالهم و انجح آمالهم آنست كه فلان « 12 » را يديم الله تمكينه والى و امير خويش دانند ، و اخلاص و هوادارى او سمير « 13 » ضمير خود « 14 » دارند ، و سلامت و امانت « 15 » در مطاوعت حكم و فرمان او شناسند ، و اين اختصاص كه ايشانرا ارزانى داشتيم - از ايالت چنين نتيجهء از خاندان مملكت و امارت چنين سعدى از آسمان دولت - غنيمتى تمام و موهبتى جسيم شمرند ، و نوّاب او را بديدهء احترام نگرند ، و از جادهء اشارت و استصواب ايشان نگذارند « 16 » ، و على الخصوص امر او حشم مأمورند بدانكه « 17 » خدمت و متابعت او كنند ، و بر فرمانبردارى او توفر « 18 » نمايند ، و در مهمات دولت با او نشينند « 19 » و با او فرو « 20 » آيند ،
هامش
( 1 ) ش ، دل آسودگى .
( 2 ) حزم .
( 3 ) عزم .
( 4 ) و ناگاه .
( 5 ) رونق .
( 6 ) سا .
( 7 ) سا .
( 8 ) ضا ، نماند .
( 9 ) اوميد .
( 10 ) ضا ، سبيل .
( 11 ) بار جليغ .
( 12 ) مذكور الحال را .
( 13 ) ش ، همدم و انيس .
( 14 ) خويش .
( 15 ) و امان .
( 16 ) نگذرند .
( 17 ) بذكر آنكه .
( 18 ) ش ، صرف همت .
( 19 ) بر نشينند .
( 20 ) فرود .