عادل لباس عفو پوشيده و كاس لهو نوشيده ، و در جوار چنين صاحبى مفضل كام و هوا يافته و دست نوايب برتافته ، و بر سر « 1 » منگلى تكين - كه دم انار بكم الأعلى ميزد و ترانهء ما اظن ان تبيد هذه ابدا مىگفت و كرد با ما آنچه كرد - و مقام « 2 » عجز و اضطرار ( صورت زلت « 3 » ) و انكسار بندامت مبتلا كشت « 4 » و بغرامت مأخوذ شده ، ( اختران پروينوار برو جمع آمده اختران ؟ ؟ ؟ ات كردن فروپاشيده مشاهده مىافتد « 5 » ) ، و حقيقت « 6 » هركه از غدر و بىانصافى آن كند كه او كرد از صدمات روزگار آن بيند كه او ديد ، يا از « 7 » نقمات كردگار چه خواهد ديد ، يوم ينظر المرء ما قدمت يداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا ، چه ظلم مرتعى نيك وخيم است و غدر مشربى بس ذميم ، و اگر راست ميبايد گفت سزاى آن در دنيا باتفاق ديدنى باشد و جزاى آن در عقبى بيشك منتظر ،
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .
آرى ( آن همه سعادتهاى او زيادت است از آن « 8 » ) اماّ دل ( بغم نعره همى زد كه از آن « 9 » ) ماكو ، چون صحبت عزيزان و مشاهدهء ياران ياد مىكنم و از آن موسم عشرت و از آن ايام راحت برمىانديشم و آن ( مجلس انس و مقر و مقار « 10 » ) قدس را به منزل الحى بين الضال و السلم « 11 » در خيال مىآرم لواعج فراق چنان در دل خيال « 12 » مىگيرد و داعى « 13 » اشتياق چنان بر خاطر مستولى مىگردد كه همه لذتهاى خوشگوار نامسوغ مىشود و همه نعمتهاى بزرگوار ناچيز مىباشد « 14 » ،
( شعر )
اقرا على الوشل السلام و قل له * كل المشارب مذ هجرت ذميم
هامش
( 1 ) ش ، و بعلاوه .
( 2 ) ظ ، در مقام .
( 3 ) ظ ، و صورت ذلت .
( 4 ) ظ ، گشته .
( 5 ) معنى اين دو جمله مفهوم نشد .
( 6 ) ظ ، و بحقيقت .
( 7 ) ظ ، تا از .
( 8 ) جمله تحريف شده و شايد چنين بوده است : اين جمله سعادت همه از آن تن است .
( 9 ) ظ ، نعره همىزند كه ز آن .
( 10 ) ظ ، مجالس انس و مقار .
( 11 ) ضال سدر دشتى و سلم درختى خاردار و بلند است كه برك آن در دباغى به كار ميرود ، و مراد از اين دو كلمه در اين عبارت ظاهرا دو محل است .
( 12 ) كذا .
( 13 ) ظ ، و دواعى .
( 14 ) ظ ، مينمايد .