سر حكم احكام ( طوفان بازنگرد « 1 » ) و اين طوفان آفت بر ما فرونگذارد ، و ذلك على الله يسير ، انه ولى التيسير و مسهل كل عسير .
اما تا موضع حمل اين آرزو اتفاق افتادن ( وضع حمل آن « 2 » ) قصه مقرر گشتن چون يار غار و رفيق مشفق و صديق صادق من كهتر آن بزرك است ( و اگر وقت شريف نعمتى تدركه گرفته است چون آب معين شده است « 3 » ) و اگر روزى كوب « 4 » نكبت بر دل ( جملگى افكنده است چون او سهيم بوده است سليم بوده است « 5 » )
تمسكت منه ان يكون كساءه « 6 » * على حالتى خفض الحوادث و الرفع
باوعظ من عقل و ليس من الهوى « 7 » * و انس من انس و انفع من الطبع « 8 »
چشم دارم كه درين مدت غيبت و ايام محنت مصالح كهتر را در حجر اهتمام خويش گيرد ، و حجر نابكاران مصنع « 9 » و بدكرداران طبع « 10 » واجب دارد . كه عاقلهء قوم از عقيلهء « 11 » ابرام نجات يابد « 12 » ، و مشرب عذب از كثرت ازدحام خالى نماند ، و درخت مثمر از دردسر اطماع مسلم نجهد ،
عد ؟ ؟ ؟ ك ؟ ؟ ؟ ده و اصبر لها « 13 » * و اغفر لجاهلها ( و ر ؟ ؟ ؟ ى م ؟ ؟ ؟ حالها « 14 » )
هامش
( 1 ) ظ ، طوفان باد نگيرد ( و محتمل است كه اشاره به حكم انورى در مورد اجتماع سيارات در برج هوائى باشد ) .
( 2 ) ظ ، و وضع حمل اين .
( 3 ) از اين عبارت كلماتى ساقط و چند كلمه تحريف شده و شايد چنين بوده است : كه اگر وقتى مشرب نعمت تيرگى گرفته چون او معين بوده آب معين شده .
( 4 ) ش ، كوفت و آسيب و صدمه و ضربت .
( 5 ) ظ ، حملى افكنده است چون او سهيم بوده سليم مانده است .
( 6 ) كذا و شايد اذ بلوت كفاءه باشد .
( 7 ) كذا و شايد و ايسر ( يا ) و الين من هوى باشد .
( 8 ) كذا و شايد و انفع من انس و آنس من طبع باشد .
( 9 ) ظ ، متصنع .
( 10 ) ظ ، متطمع .
( 11 ) ظ ، عقله ( و آن بر وزن غرفه بمعنى بند و قيد است ) .
( 12 ) ظ ، نيابد .
( 13 ) كذا و شايد عودت كندة عادة فاصبر لها باشد .
( 14 ) كذا .