( شعر )
اذا بات فى امر تفكر « 1 » وحده * غدا و هو من آرائه فى كتائب
با متانت تدبير و اصابت راى رنك بر روى ملك باز آورده است و زنك از چهرهء دين زدوده ، و دل دولت شاد كرده و دست انصاف قوى گردانيده ، ( و نه بر هرچه « 2 » ) كند زمانه را محل اعتراض ( و نه بر هرچه « 3 » ) فرمايد چرخ را مجال اعراض ، و اگر « 4 » اخبار فضايل و طيب شمايل او - كه با باد صبا همعنانست و آثار آن چون نور آفتاب عيان - از آن شايعتر و ظاهرتر است كه آفريدهء ( آن از سماع لذت « 5 » ) بىنصيب مانده باشد اماّ ليس الخبر كالمعاينة ، عيان بر خبرش « 6 » مى افزايد ( و مخبر آن منظر « 7 » ) زيباتر مىنمايد ، و لما التقينا صغر الخبر الخبر .
و تا بدلالت اقبال در جوار « 8 » منبع سعادات است مخيم ساختهام « 9 » سرادقات امان گرد ما دركشيدهاند و نايبات زمان دندان از ما بركشيدهاند « 10 » ، و در مدت اندك پيدا « 11 » عواطف و فيض عوارف « 12 » با تنگى عرصهء فرصت و ضيق مجال وقت نسبت تنگى از دست و دل ما برخاست ، و بر ذمت « 13 » حقوقى مؤكد گشت تا عمر « 14 » دامن درنچيند ( نسيان دامن « 15 » ) بازنزند و تا جان از منزل تن برنخيزد غبار اهمال بر غدّار « 16 » آن ننشيند ، اكنون بارى از بخت گله نتوانم كردن و از روزگار هيچ شكايت ( نتوانم كردن اقداح امداد و كامرانى « 17 » ) مالامال گشته است و اعداد اعتداد شادمانى مال المال « 18 » شده ، در خدمت چنين پادشاهى
هامش
( 1 ) ظ ، يفكر .
( 2 ) ظ ، نه بر آنچه .
( 3 ) ظ ، و نه از آنچه .
( 4 ) ظ ، و اگرچه .
( 5 ) ظ ، از لذت سماع آن .
( 6 ) ظ ، بر خبر .
( 7 ) ظ ، و منظر از مخبر .
( 8 ) ظ ، در جوار آن حضرت كه .
( 9 ) ظ ، ساختهايم .
( 10 ) ظ ، بركشيده .
( 11 ) كذا و شايد ( ببذل ) باشد .
( 12 ) ظ ، عوارف او .
( 13 ) ظ ، و بر ذمت ما .
( 14 ) ظ ، كه تا عمر .
( 15 ) ظ ، باد نسيان دامن آن .
( 16 ) ظ ، عذار .
( 17 ) ظ ، نيارم آوردن كه اقداح امداد كامرانى .
( 18 ) ش ، از مصطلحات جبر و مقابله و بمعنى قوهء چهارم عدد است .