هنوز در جوار « 1 » آن سعادت دستى خوش بدل فرو ناورده من دست خوش را پاى در راه بايد نهاد ، و به منزل اجتماع نارسيده بگذرگاه وداع بايد رفت ، هيهات و ما « 2 » قضى الله فهو آت ، ايزد تعالى پيش از وصول ( وا ؟ ؟ ؟ دام ؟ ؟ ؟ ت بحصول آن « 3 » ) امنيت منت نهاد ، و كهتر « 4 » بدريافت ( آن خدمت و آن سعادت جاى تازه « 5 » ) در آن خدمت مىپرورد باز دهاد ، و ما ذلك على الله بعزيز .
* * * سلام « 6 » و تحيت فراوان « 7 » ، و آرزومندى چندانكه در خيال تواند آورد « 8 » از آن تصوّر كنند « 9 » ، دل ميخواست كه از ابرام ( و زحمت شكايتى كنم ، و از انماء اشتياق بىرحمتى حكايتى نويسم « 10 » ) ، اماّ گفتم كه نه « 11 » آن دراز نايى دارد ، هر رحمت « 12 » كه او ترا آورده است تو بمجلس بزرگان نتوانى فرستاد ، و هر ابرام كه او ترا مىدهد « 13 » عادت و سيرت نبايد شناخت « 14 » ، صبر و شكيبايى را « 15 » شعار سازد « 16 » ، و پاى در كوى طلب نه ، و دست بآستين اجتهاد بيرون كن ، بوكه « 17 » روزى در ادامت « 18 » دامن مقصود ( او دست « 19 » ) آويزى ، كه من طلب شيئا جد « 20 » وجد ، و من ( فرغ الباب لح و لح « 21 » ) ،
اخلق بذى « 22 » الصبر ان يحظى بحاجته * ( و قل من القرع « 23 » ) الأبواب ان يلجا
هامش
( 1 ) درخور .
( 2 ) هيهات ما .
( 3 ) رايد منيت و حصول اين .
( 4 ) و كهتر را .
( 5 ) اين سعادت جانى تازه تا .
( 6 ) آخر - سلام .
( 7 ) ضا ، بخواند .
( 8 ) ضا ، زيادت .
( 9 ) كند .
( 10 ) فراق شكايتى كند و از المام اشتياق پرزحمت حكايتى نويسد .
( 11 ) سا .
( 12 ) زحمت .
( 13 ) دهد .
( 14 ) ساخت .
( 15 ) و سكينه را .
( 16 ) ساز .
( 17 ) تو كه .
( 18 ) سا .
( 19 ) سا .
( 20 ) وجد .
( 21 ) قرع با به او لج و لج ، شعر .
( 22 ) بذا .
( 23 ) و قد من ( ظ ، و قل لمن قرع ) .