اگر پرسند نام و نسبت من بعد ازين گويم * غلام « 1 » حمد مستوفى محمد شمس بغدادى
ملطفهء پر لطايف مجلس سامى اسماه الله رسيد ، و نظمى كه سلك فضايل بدان منتظم شود و نثرى كه جانها نثار آن شايد مطالعه افتاد ، و برحسب خلوص اعتقاد از « 2 » بيم نظر حساد آيت « 3 » ان يكاد خوانده آمد ، و بعد افاقت « 4 » از غشى تحير « 5 » به قدر طاقت ثنا و دعا گفته شد ، و ساحت سينه را بمزيد هوا و ولا منوّر كرده آمد ، و در اثناء آن « 6 » ثناء كه رفت « 7 » بر اشارتى كه فرموده بود و بشارتى كه داده ( انديشهء زيادت « 8 » ) مباسطت و عزيمت انمأ غريس « 9 » مخالصت اطلاع با صد هزار ارتياح حاصل شد ، و دل نعرهزنان پيش آن « 10 » كرامت پذيره « 11 » گشت ،
جانا به زبان « 12 » من سخن ميگويى * يا خود سخن از زبان « 13 » من مىگويى
چه نعمت تواند بود وراى اين « 14 » مكرمت و كدام عطيت خواهد بود زيادت ازين ملاطفت ، ( آن كيست « 15 » ) كه نخواهد كه تو جانش باشى ، خدمت را « 16 » ايستادهام و چشم انجاز آن وعده را نهاده ، و الكريم اذا وعد وفى .
رقعه « 17 »
هم آن « 18 » مجلس دام ساميا و لحمى « 19 » الفضل حاميا تفضل كرده بود و تطوّل فرموده و مرا بمدحى غرّا كه در حسن قدح معلى داشت بزرك گردانيده « 20 » ، و قافيتى غريب رفته برين جملت « 21 »
هامش
( 1 ) غلامى .
( 2 ) و از .
( 3 ) آيتى .
( 4 ) الأفاقة .
( 5 ) تحرير .
( 6 ) سا .
( 7 ) ميرفت .
( 8 ) اين انديشه ( ظ ، از انديشهء زيادت ) .
( 9 ) غرس .
( 10 ) از آن .
( 11 ) پذيرفته .
( 12 ) بزفان .
( 13 ) زفان .
( 14 ) آن .
( 15 ) شعر ، كيست آن كس كه نخواهد .
( 16 ) خدمات را .
( 17 ) سا .
( 18 ) بدان .
( 19 ) و يحمى .
( 20 ) ضا ، بود .
( 21 ) ضا ، شعر .