چه پاى دارد با انتقامبازان كبك * كجا برآيد با قوّت نا « 1 » نهنگان مخ « 2 »
هميشه تا كه نيابند آسمان بىقطب * هميشه تا كه ( همت نتابند « 3 » ) ريسمان بىنخ
وليت باد بدل خرّم و بدست قوىّ * عدويت « 4 » باد به چشم اعمى و به گوش اصلخ « 5 »
« 6 » بيكى از دوستان صادق نويسد
اى عهد « 7 » تو عيد اهل معنى * وى روز فضايل از تو نوروز
اى منتهيان عالم غيب * در مكتب دانشت نوآموز
طبع تو كه پهلوان فضل است * بر لشكر جهل گشته پيروز
از ذرّه حقيرتر نمايد * با رأى تو مهر گيتى افروز
نظم تو نيكو « 8 » تر است هر دم * نثر « 9 » تو زيادت است هر روز
من عاشق صادق تو گشتم * اى همچو منت هزار دلسوز
فلان كه حامل اين « 10 » صحيفه و موصل اين لطيفه بود آن درج گوهر را - كه جوامع لطايف درج آنست « 11 » و ارتقاء درجهء آن بر ارباب بلاغت عظمتى « 12 » تمام دارد - تادى « 13 » شبانگاه - كه دل از حرارت شراب « 14 » يك هفته تفته بود و خاطر از كوفتگى ادمان مفرط زيادت كلال « 15 » داشت - بدين دوستدار مخلص نرسانيده « 16 » بود ، و اگر نه در اقامت رسم جواب كه فرضى ( عين و قرضى « 17 » ) لازم باشد تأخيرى كه صورت تقصير دارد نرفتى ، چه كه « 18 » در شيوهء انسانيت اهمال
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) ش ، زنبور گزنده .
( 3 ) نيابند .
( 4 ) عدوت .
( 5 ) ش ، كر .
( 6 ) عنوان در نسخهء پاريس چنين است : رقعهء ديگر بدوستى نويسد و مطلع آن قطعه كند بر اين نمط .
( 7 ) عيد .
( 8 ) نكو .
( 9 ) لطف .
( 10 ) سا .
( 11 ) است .
( 12 ) عظمى .
( 13 ) دل .
( 14 ) سا .
( 15 ) كلالى .
( 16 ) رسانيده .
( 17 ) متعين و فرضى .
( 18 ) سا .