خواهد شناخت « 1 » ، اگر زمين « 2 » حاصل گردد شكر او بر آسمان خواهد رسيد ، و اگر اقطاع « 3 » باشد ثناى او را انقطاع « 4 » نخواهد بود ، و اگر نيز « 5 » حرمانى در راه است ( بيش از روزى رفتن « 6 » ) محال است بارى زودتر الياس احدى الراحتين بر خود خواند ، و خداوند را « 7 » زندگانيش باد از دست ابرام خويش باز رهاند .
اقبال مستدام باد و احوال در سلك انتظام ، و جناب عالى مآب ارباب حقايق و قبلهء حاجات خلايق ، تا منقرض اياّم و السلام « 8 » .
الرقاع « 9 »
( اين رقعه بقوام الدولة و الدين فرستاده مىآيد « 10 » ) در كرت اول كه به حضرت آمد و بعذر رنجورى شرط استقبال او باقامت رسيد « 11 »
قوام دولت و دين اى يگانهء دو جهان * تويى كه مهر تو دلرا برابر جانست
ز بس كه لطف و كرم كردهء ترا امروز * بهرچه خواهى بر جان خلق فرمانست
كمينه پايهء قدر تو اوج گردونست * كمينه نايب دست تو ابر نيسان است
بدان خداى كه دعوى وحدت او را * ز هر ( نتيجه و صنعش « 12 » ) هزار برهانست
كه زندگانى بىخدمت مبارك تو « 13 » * بر اهل عقل درين روزگار تاوان است
ز خدمت تو بتن دور ماندهام زيرا « 14 » * تنم چو دل ز جفاى زمانه نالان است
( حريص خدمت بودم از آن شدم محروم * بلى حريص هميشه اسير حرمان است « 15 » )
اگر ز عارضه رنجى است بر دل و تن من * خداى داند ازين غم هزار چندانست « 16 »
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) زمينى .
( 3 ) اقطاعى .
( 4 ) انقطاعى .
( 5 ) سا .
( 6 ) ظ ، و بيش از روزى يافتن .
( 7 ) ضا ، كه .
( 8 ) عالم ، و لا زال معصوما ( ظ ، معصوبا ) و ان زعم ( ظ ، رغم ) العدى * بك النقص ( ظ ، النقض ) و الأبرام و القبض و البسط .
( 9 ) سا .
( 10 ) رقعهء ديگر بقوام الدولة و الدين بنيشابور فرستاد .
( 11 ) ظ ، نرسيد .
( 12 ) نتيجهء صنعش .
( 13 ) او .
( 14 ) زيراك .
( 15 ) سا .
( 16 ) ضا ، شعر .