اگر نيارم زحمت بر تو پس چه كنم * غريب و اهل هنر جز تو كس كرا دارد
چند كرّت به جهت التماس ( آسيابى از « 1 » ) حضرت اعلى اعلاه الله « 2 » كه اسباب معاش خدمتگار « 3 » بدان مهيا مىشود ابرام داده آمده است ، و خداوند كه جاويد زياد « 4 » در عرض آن « 5 » معنى چنان كه از مخدوم معنى آيد دست قبول بر سينه زده ، و بنجاح غرض زبان « 6 » داده ، اگر گفتن اين معنى صوابست و مجال انتهاز را « 7 » فرصتى هست فبها و نعمه ، و اگر اين ساعت توقّف اصلح است و تاخّر « 8 » اولى بر آنچه رأى عالى بيند مزيدى نتواند بود ، فى التاخير آفات « 9 » ماند .
التماس « 10 » ديگر توقّعست كه حسن عنايت مبذول فرمايد و همت مبارك برگمارد و دواعى تربيت را « 11 » در حركت آرد تا مواجب خدمتگار را چنان كه مكنتى مبين شد بر سبيل اقطاع معين گردد « 12 » ، چه ديوان را بس تفاوتى نكند و خدمتگار را « 13 » حالى از جذب منفعتى خالى نباشد « 14 » ، سوديست مرا ترا زيانى نكند ، خواجه امام رشيد « 15 » رحمه الله در حضرت اجلها الله اقطاع داشته است ، و خدمتگار با تنگى عرصهء نسا در مدّت مقام آنجا هم متصرّف اقطاع بوده است ، در جمله باتفاق استحقاق حاصل است ، چون عنايت خداوند عز نصره باضافت آن « 16 » شود و صورت التماس را جلوهگرى مشفقانه چنان كه او داند ( و به حمد اللّه « 17 » ) تواند بفرمايد « 18 » در تجلى جمال مقصود و تحلى بزيور حصول ( سعى نمايد « 19 » ) .
خدمتگار را ( بعنايت خداوندى « 20 » ) اميد بسيار ( تربيتهاست ، اماّ حال را « 21 » ) اگر ازين دو التماس يكى بشفقت خداوند كه در آن شبهتى نيست تمام شود در « 22 » حق او موهبتى تمام خواهد بود ، و از لطايف كرم و نتايج اقبال خداوندى
هامش
( 1 ) اسبابى كه .
( 2 ) ضا ، تعالى .
( 3 ) خدمتگاران .
( 4 ) باد .
( 5 ) اين .
( 6 ) زفان .
( 7 ) انتهاز .
( 8 ) و تأخير .
( 9 ) فى التاخير خيرة ماند ( ظ ، و التاخير خيرة باشد ) .
( 10 ) التماسى .
( 11 ) ترتيب .
( 12 ) شود .
( 13 ) و خدمتگار .
( 14 ) ضا ، شعر .
( 15 ) ضا ، الدين .
( 16 ) سا .
( 17 ) الحمد للّه و .
( 18 ) ضا ، تا .
( 19 ) سخنى نمايد ( ظ ، سخنى نماند ) .
( 20 ) در غايت خداوندگار .
( 21 ) ترسلهاست ، اما چاكر .
( 22 ) و در .