و لو كان ( لى فى كل منبت « 1 » ) شعرة * ( لسان يبث الشكر منك لقصرا « 2 » )
ايزد تعالى بنده را كه قضاى « 3 » سينه بنور اخلاص آراسته دارد قضاى بعضى از آن حقوق كرامت كناد ، و خداوند را جاويد باد « 4 » ، و هذا دعاء لوسلت « 5 » كفيته ،
مثال « 6 » خداوندى - كه نقشبند خرد بدست لطف و صورت « 7 » دلگشاى آن بسته باد « 8 » و تقبيل مساطر آن مرهم دل خسته « 9 » - ديروز ببندهء مخلص رسيد ، و بنده بدان كرامات موفور مكرّم و مشرف شد ، و اسماع بدان لئالى منثور مقرّط و مشنف گشت ، و بعد از تقديم ابواب تعظيم از ميان جان ببشارتى « 10 » تمام
( گفتم كه اين « 11 » ) نخست خداوندى تو نيست * اى انوريت بنده و چون انورى هزار
و اتفاق را طرف النهار خداوند عالم با جمع « 12 » بندگان بنشاط شكار آهو ( بره نشسته « 13 » ) بود ، و خداوند عالم بواسطهء مثال بىمثال خويش بعزم شكار دل بندگان برخاسته ، چون هردو را نجاح غرض حاصل ( آمد و موكب « 14 » ) همايون خدايگانى بعد از نماز شام نزول فرمود ، و بنده « 15 » بشرف حضور مجلس اعلى « 16 » اعلاه الله بر عادت اختصاص يافت ، از رسيدن امير جمال الدين دام تاييده و كيفيت ( احوال و حقيقت پيغام « 17 » ) پرسيد ، و بنده چنان كه وقت دست داد و اخلاص تلقين كرد آن « 18 » فصول را بعبارتى كه « 19 » لايقتر بود و با خاطر اشرف « 20 » موافقتر نمود عرضه داشت ، و بر لفظ گوهر « 21 » بار كلماتى كه بدان مستظهر بايد بود و از آن حسابها شايد گرفت رفت ، و راستى شفقت و حفاوت اين پادشاه خلد الله سلطانه بر آن خداوند « 22 » زندگانيش باد نه از راه خدمتى است كه تقديم
هامش
( 1 ) فى كل المنابت .
( 2 ) يبث الشكر منك الشكر تقصيرا .
( 3 ) ظ ، فضاى .
( 4 ) ضا ، كه در بندهپرورى يد صناع است الهام احسان و اصطناع زيادت داراد .
( 5 ) شكرت .
( ظ ، سألت ) .
( 6 ) ضا ، عالى .
( 7 ) صورت .
( 8 ) بود .
( 9 ) ظ ، خسته بود .
( 10 ) بنيازى .
( 11 ) گفتم ، شعر ، گفتم .
( 12 ) جمعى .
( 13 ) بر نشسته .
( 14 ) موكب .
( 15 ) بنده .
( 16 ) عالى .
( 17 ) اهوال و حقيقت احوال .
( 18 ) سا .
( 19 ) ضا ، به حال .
( 20 ) شريف .
( 21 ) گهربار .
( 22 ) ضا ، كه .