روزش چو سال نو همه نوروز عيد « 1 » باد * دست فنا ز دامن عمرش بعيد باد
بنده « 2 » و خدمتگار مخلص از غايت قصور و عجز خويش عظيم متحير و بغايت متفكر است تا شرح نيازمندى كه بدريافت خدمت خداوندى دارد چگونه دهد ، و شكر آن مواهب جسيم و عذر آن لطايف عميم كه « 3 » از جناب كريم خداوند عز نصره « 4 » در حق او فايض « 5 » شده است ( و بكدام زبان « 6 » ) تمهيد كند ، و حق دعاء آن دولت و ثناء آن حضرت كه دارد « 7 » زبان خواطر فضلا و ورد « 8 » مشام ضماير عقلاست بچه نوع گزارد ، اماّ « 9 » بحقيقت نيك تاّمل مىكند و به چشم خرد ژرف در مىنگرد مىبيند كه ( شرح بيان او چگونه كارى دراز است ، فيالها قصة فى شرحها طول ، و مىداند كه « 10 » ) شكر نعم خداوندى تا چه غايت امدى بعيد دارد ، شكر انعام تو گفتن كار هر بيچاره نيست ، پس دست از آن شيوه بداشتن « 11 » و بدعاء دولت عالى برداشتن و جوامع انديشه بر آن خدمت موقوف كردن بمراقبت حدّ ادب و محافظت شرط عبودّيت نزديكتر مىشناسد ، ايزد تعالى دولت خداوندى را كه طراز كسوت معالى و زينت اياّم و ليالى است روزافزون داراد ، و عيد آينده را « 12 » بامداد اقبال پاينده مقرون « 13 » ، و روز و روزگارش چون عيد و نوبهار چنين كه هست خجسته و ميمون ، و كمال جلالش از نقض « 14 » زوال محروس و مأمون ، به حق نبيه المختار و إله المجتبين « 15 » الأخيار
بدين لطف « 16 » اشفاق كه بر قضيت محاسن اخلاق ( و بتازگى كه « 17 » ) در حق بنده و خدمتگار فرموده « 18 » و در اجازت خواستن خداوند او كه دعاگوى قديم خداوند است شرف الدولة و الدين زندگانيش باد سعى جميل كه موجب صدهزار « 19 »
هامش
( 1 ) و عيد .
( 2 ) و بنده .
( 3 ) سا .
( 4 ) ضا ، كه .
( 5 ) قابض .
( 6 ) بكدام زفان .
( 7 ) ورد .
( 8 ) و درد سينة .
( 9 ) ضا ، چون .
( 10 ) سا .
( 11 ) داشتن .
( 12 ) اميد را .
( 13 ) و مقرون .
( 14 ) نقص .
( 15 ) المنتجبين .
( 16 ) لفظ .
( 17 ) بتازگى .
( 18 ) ظ ، فرمود .
( 19 ) ضا ، ثواب .