موهبت مرقوم شود ، و در سر « 1 » چهار سوى عنا يعنى صحن سينهء چاكر شوارد راحات رميده را ايناسى دهد ، و موارد لذات شوريده را « 2 » بقرار صفا باز برد ، توقّع است كه اين التماس بوسيلت كرم خداوندى كه شفيع مشفع است مشمول كرامت « 3 » اجابت گردد ، و خدمتگار بدين « 4 » تجاسر و بىخردگى « 5 » معذور باشد ، و بخدمتى كه اهليت آن دارد مأمور گردد ، ( تا اعتضادى كه با آن شفقت و استنادى كه بر آن « 6 » ) عاطفت همواره داشته است تزايد گيرد ، و السلام .
« 7 » اين رسالت به خداوند قوام الدين يديم الله نعمائه مىنويسد
زندگانى مجلس رفيع « 8 » در دولتى كه دست زوال ( در دامن « 9 » ) كمال آن نتواند رسيد و پاى انديشه گرد حقيقت آن بر نتواند آمد نامحصور باد ، و دست نوايب از ساحت كريم مقصور .
من كهتر با اين ( تن و توان « 10 » ) و قدرت و امكان كه دارم دست بشرح آرزومندى نمىيارم برد ، كانرا نه بپاى چون « 11 » منى بافتهاند « 12 » ، در جمله با دستكارى رنج جدايى « 13 » اگر دستگيرى فضل خدايى « 14 » كه دستآويز درماندگانست نباشد « 15 » ، از پاى درآمديم و از دست شديم ، پيوسته دست « 16 » تضرّع و ابتهال به حضرت ذو الجلال برداشتهام ، و چشم انتظار بر ره گذر « 17 » لا تياسوا من روح الله نهاده ، كه مگر موسم سعادت در رسد ، و نفحات صفحات « 18 » راحات بوزد « 19 » ، و وصول را بدان خدمت سببى ( در خير « 20 » ) ساخته شود ، و دل از غصهء روزگار ناسازگار پرداخته گردد ، و الله لطيف بعباده .
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) شوريده .
( 3 ) كرامات .
( 4 ) بدان .
( 5 ) و بىخرد ( ظ ، و بى خردى ) .
( 6 ) باعتضادى كه بدان شفقت و استنادى كه بدان .
( 7 ) عنوان رساله در نسخهء پاريس چنين است : رساله ايضا .
( 8 ) عالى صاحبى معظمى .
( 9 ) بدامن .
( 10 ) توان .
( 11 ) همچو .
( 12 ) ؟ ؟ ؟ افته نر ؟ ؟ ؟ د ( ظ ، يافتهاند ) .
( 13 ) خداى تعالى .
( 14 ) ضا ، تعالى .
( 15 ) سا .
( 16 ) سا .
( 17 ) رهگذارى .
( 18 ) سا .
( 19 ) بورود .
( 20 ) درجه .