و نياز تن سراسيمه بسيار ، و آز « 1 » دل محنت پيشه بىنهايت ، و مراحل ( ضجرث و حيرت « 2 » ) كه دايم مسافران را هم كشنده و هم كشنده ( بود بىپايان « 3 » ) ، و مراحل « 4 » ضمير كه به خون آبهء دل مشحون است بر آتش انديشه در غايت غليان ، و كانت « 5 » تفيض النفس عند امتلائها ، اماّ بازين همه اگر نه باستماع اين سخن آن خداوند را مثوبتى بزرك متوقّع بودى و مثل اين حسنات « 6 » در كفهء اعمال برّ چون « 7 » صدقات مقبول كرامتى « 8 » تمام پيدا آوردى كه استماع كلام الملهوف صدقة درين باب چندين اطناب نرفتى .
فى الجمله خلاصهء غرض از عرض اين حال آنست كه راى عالى « 9 » لا زال عاليا ( حيلت اين معنى معلوم باشد « 10 » ) ، و صورت اين حال از حجاب شبهت مكشوف شود ، و اصحاب « 11 » اغراض را بعد ازين بگفت اين محال مجال نفرمايد ، و مجلس همايون خويش را كه هميشه بسعادات « 12 » محفوف باد ذكر حميد و ثواب عتيد حاصل آرد ، و اغراء اعداء و تسويلات ديو مردم را در حق او « 13 » بر كار نگيرد .
و يرحم الله عبدا ( لا يقبل شهادة « 14 » ) الفاسقين على المؤمنين ، و اگر « 15 » خادم را اهل خدمتى داند بكرامت اشارت مشرّف گرداند ، تا بر قضيت فرط هوادارى و شرط « 16 » خدمتگارى تقديم افتد ان شاء الله تعالى « 17 »
« 18 » هم به او نبشته مىآيد در وقت مقام نسا و ابتداى عهد مكاتبت
زندگانى مجلس عالى در ارتفاع اعلام دولت و اجتماع اقسام حشمت فراوان سال باد ، اسباب شادمانى موفور و جناب « 19 » عالى بوفود كامرانى معمور .
نيازمندى خدمتگار كه دعاگوى مخلص دولت و عاشق صادق خدمت مجلس
هامش
( 1 ) و راز .
( 2 ) حيرت و ضجرت .
( 3 ) سا .
( 4 ) ظ ، و مراجل ( ش ، جمع مرجل بمعنى ديگ ) .
( 5 ) ظ ، و كادت .
( 6 ) ضا ، كه .
( 7 ) جور .
( 8 ) كرانستى ( ظ ، گران سنگى ) .
( 9 ) عالى را .
( 10 ) حليت ( ظ ، جليت ) شود اصحاب اغراض .
( 11 ) اصحاب .
( 12 ) بسعادت .
( 13 ) سا .
( 14 ) لا يقلب سعادة .
( 15 ) كه اگر .
( 16 ) شرط .
( 17 ) ضا ، وحده الكريم .
( 18 ) عنوان رساله در نسخهء پاريس چنين است :
رسالة اخرى ايضا .
( 19 ) و جهان .