عالى « 1 » خداوندى است از حدّ تقرير بيان و تحرير بنان در گذشته است « 2 » ، و جملگى همت و همگى نهمت با ادراك « 3 » آن نعمت و دريافت آن خدمت بازآمده ، ميسر باد .
خدمتگار اگر بر موجب اعتقاد و قضيت اخلاص رفتستى و هوا و ولاء « 4 » خداوند كه سمير ضمير و ناظر خاطر و انيس دل و جليس فكر اوست بواسطهء « 5 » خدمات عرضه كردستى « 6 » اين غايت را ابرام بغايت و تصديع « 7 » بنهايت رسيده بودى ، اماّ چون دانسته است كه ساعات خداوندى كه پيوسته ( بسعادات پيوسته « 8 » ) باد بنشر فضايل و فيض مواهب مستغرق باشد و باهتمام « 9 » مهمات نازك و تقرير مصالح بزرك مصروف از زحمت و ابرام احتراز مىكرده است ، ( و بتزايد امداد دولت خداوندى اهتزاز مىنموده ، و از دور بدعا و ثنا كه وسيلت چنين « 10 » ) خدمتگاران باشد مشغول مىبوده « 11 » ، و با جانبين چنان كه آيين مخلصان بود خويشتن را « 12 » بر رأى مبارك عرضه مىداشته ، و انتظار « 13 » آن مىكرده كه آخر روزى كار اين تيره روز بفرّ دولت مجلس عالى روشنايى گيرد ، ( و وقتى اين « 14 » ) مستمند بتشريف خطاب خداوند « 15 » مخصوص شود ، و از آن « 16 » نسيم الطاف كه نسيب « 17 » روح باشد نصيبى يابد ، و از آن انوار عواطف كه بر همگنان فايض است بهرهء گيرد ، و از اقداح لذّات كه ( درين دور جور « 18 » ) نام آن جز از مجلس خداوندى برنمىآيد جرعهء چشد ، و للأرض من كاس الكرام نصيب .
هنوز از تغاير « 19 » روزگار پر نكادت و نكايت تا اين غايت ( آن سعادت « 20 » ) مساعدت ننموده است « 21 » ، و حرص مستولى نقاب « 22 » حرمان در روى مقصود خدمتگار كشيده است ، بازين همه فسيح امل است كه آخر هم شفقت خداوندى حالى « 23 » او را يابد « 24 » ، و التفات نظر مبارك سايه بر روزگار « 25 » او افكند ،
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) در گذشته .
( 3 ) بادراك .
( 4 ) ضا ، آن .
( 5 ) و واسطهء .
( 6 ) سا .
( 7 ) ضا ، بىنهايت .
( 8 ) سا .
( 9 ) و باتمام .
( 10 ) چنين كه .
( 11 ) مىبود .
( 12 ) خويشتن .
( 13 ) انتظار .
( 14 ) و هم وقتى با اين .
( 15 ) خداوندى .
( 16 ) سا .
( 17 ) ضا ، مصيب ( ش ، نسيب بمعنى مناسب است ) .
( 18 ) دور چون .
( 19 ) تغابن .
( 20 ) اين ساعت .
( 21 ) نموده است .
( 22 ) و نقاب .
( 23 ) حال .
( 24 ) دريابد .
( 25 ) روز .