تصديعى تازه دارد ، اماّ به حمد اللّه اكرام خداوندى « 1 » جاويد زياد بر ابرام خدم هرچند بسيار بود راجح است ، و الضرورات تبيح المحظورات داعى را عذر خواهى واضح .
بر رأى عالى لا زال عاليا « 2 » بمزيد پوشيده نباشد كه هركه به اختيار يا باضطرار در ميان كارى افتاد « 3 » و سمت شغل برخويشتن نهاد - خصوصا مخدوم او را بزيادت اختصاصى مخصوص دارد و در قربت مجلس خويش بمنزلتى رسانند « 4 » كه اقران او را باز انكه خويشتن را اهليت ( تقدّم پندارند « 5 » ) از آن رتبت قاصر مانند « 6 » و خود را از حليت آن حرمت عاطل يابند « 7 » و از دور بحيرت « 8 » پشت دست غيرت « 9 » گزند - از دوست و دشمن خالى نماند ، خاصه كسى « 10 » با پدر زنده ( مبلغى دشمنان زندگانى « 11 » ) بر سبيل ارث به او « 12 » رسيده باشد « 13 » ، و بتازگى دشمن زادگانى در خبث ( و بلعجبى غريق و لا « 14 » ) تلد الحية الا الحية - كه نسب « 15 » خويش جز بعد اوت او درست نتواند « 16 » كرد - در افزوده ، انا « 17 » وجدنا اباءنا على امة و انا على اثارهم مقتدون را در مخاصمت او قدوه ساخته ، ( و از سر على ابائنا الاولين به او رسيده « 18 » ) و از سر جدّى « 19 » تمام و عزيمتى ثابت و داعيهء قوى به قصد او برخواسته « 20 » ، و در كمين عداوت منتهز فرصتى نشسته .
خدمتگار را كه بدين حالت مبتلاست « 21 » و نه به اختيار بمزاولت خدمت مشغول شك نيست جماعتى « 22 » اصحاب اغراض هستند ( جمعى كه « 23 » ) درين خدمت مرتباند تاب الله عليهم ، و چه قومى كه بسبب استزادت « 24 » وجوقى « 25 » از راه ضرورت نه بداعيهء طبيعت بدان حضرت انتما ساختهاند « 26 » ، وقانا الله
هامش
( 1 ) خداوند كه .
( 2 ) من العلا .
( 3 ) افتد .
( 4 ) رسانيده ( ظ ، رساند ) .
( 5 ) تقديم پندارد .
( 6 ) ماند .
( 7 ) يابد .
( 8 ) بعبرت .
( 9 ) حسرت .
( 10 ) ضا ، كه .
( 11 ) مبلغ دشمنان بزرگانى .
( 12 ) به دو .
( 13 ) باشند .
( 14 ) بلعجبى عريق و هل .
( 15 ) نسبت .
( 16 ) نتوانند .
( 17 ) ظ ، كه انا .
( 18 ) سا .
( 19 ) حدتى .
( 20 ) برخاسته .
( 21 ) مبتلا .
( 22 ) كه جماعت .
( 23 ) هر جمعى كه ( ظ ، چه جمعى كه ) .
( 24 ) استرداد .
( 25 ) ظ ، وجوقى كه .
( 26 ) ساخته آمد .