طلايهء لشكر شب پديد آيد ( و نوروز « 1 » ) نورانى لباس زعفرانى پوشد از سطوت خشم و ضجرت عتاب ( او نعوذ بالله منها همه را نگه دارد « 2 » ) ، و اگرچه اين دعا از سر صدقى تمام و تضرّعى بواجب مىرود همانا در محل قبول نخواهد افتاد ، چه مى دانم « 3 » كه شهوت صادق آن بزرك در استدعاء موجبات درب « 4 » دقيقهء مهمل نگذارد ، و طبيعت مبارك خداوندى باهمال حق صحبت قديم او كه در مذهب فتوّت محجوب « 5 » باشد و در شريعت مروّت محظور رخصت ندهد ، و نايرهء خشم آن مجلس اگر نعوذ بالله در كار ( اوب و اعداد « 6 » ) اسباب تقصيرى رفته باشد و بخت بد خدمتگاران را بتأخيرى در آن باب رهنمون بوده آسانآسان منطفى نشود « 7 » ،
و هل بطون به فى صومعه « 8 » شبع * و ما رايناه فى شعبان شبعانا « 9 »
همانا كه اين مطايبه « 10 » از خدمتگار مخلص و دوست قديم چون امتداد مدّت اتحاد طريق مباسطت گشاده است و خير و شرّ دوستانه و امر و نهى ظريفانه « 11 » در ميان آمده ( بوده است نگيرد « 12 » ) ، و ازين جريمت كه به استغفار اعتذار برخيزد هيچ غبار « 13 » بر عذار خاطر مبارك كه چشم فضايل بجمال آن « 14 » روشن است ننشيند .
درين مدّت بر تواتر مخاطبات خداوندى كه از روزگار خود همان « 15 » سعادت مىيابد « 16 » متواصل مىشده است ، و كهتر آن اتفاق خوب را بعد از فيض كرم ( و محض لطف « 17 » ) آن مجلس بر مواتات اقبال و مساعدت بخت خويش مىنهاده ، و هريك را « 18 » تشريفى تمام و موهبتى جسيم « 19 » مىشناخته ، و تعويذوار « 20 » وسيلت تحصيل مقاصد و حرز « 21 » نكبات ايّام مىساخته ، و در ثنا و دعا كه مجهود خاطر اصحاب قلم و مقدور « 22 » حالت ابناء « 23 » سخن و معهود شيوهء ارباب حقيقت
هامش
( 1 ) و روز .
( 2 ) باللّه كه مهما نگاه دارد .
( 3 ) دانم .
( 4 ) ظ ، ذرب .
( 5 ) محجور .
( 6 ) لون و اعداد آن .
( 7 ) ضا ، شعر .
( 8 ) صومه .
( 9 ) شعبانا .
( 10 ) ظ ، مطايبه را .
( 11 ) طيبانه ( ظ ، طبيبانه ) .
( 12 ) بر دست گيرد ( ظ ، بر دست نگيرد - يعنى بجد نگيرد و استوار ندارد .
( 13 ) غبارى .
( 14 ) او .
( 15 ) زمان .
( 16 ) مىيابم .
( 17 ) و لطف محض .
( 18 ) و هر يكى را .
( 19 ) ضا ، ميشمرده و .
( 20 ) و تعديل وار .
( 21 ) و حون .
( 22 ) و مقدر .
( 23 ) اثناء .