بيان « 1 » و كوتهنظران عالم معرفت كه از جمال چهرهء مقصود جز خيال صورت معهود نبينند عادت قديم و رسم مألوف هرچند ( از پى « 2 » ) سخت پيروزى « 3 » شده است فرو نمىگذارم ، و از سينهء پاك و اعتقاد صافى باخلاص « 4 » تمام نه بر مذاق قول مترسلان ( و مزاج عادت اهل روزگار مىگويم « 5 » ) ،
زندگانى مجلس خداوندى فلان « 6 » در دولتى كه بر قدر « 7 » آن همت راست آيد و نعمتى كه با آن دل و دست ( و پاى دارد « 8 » ) و حشمتى كه نتيجهء چنان فضلى باشد دراز باد ، دست نوايب از دامن دولت كوتاه ، و امّانى دو جهانى ( بحصول موصول « 9 » ) ، و رغبت در رسالت صوب « 10 » شادياخ فاتر ، و همت از قصدى « 11 » مهمى كه بچندان پراكندگى تعدّى « 12 » كند قاصر ماناد « 13 » .
حال آرزومندى بسعادت خدمت خداوندى اگر در آن باب نيز سنت اهل عصر بر دست گيرم و قدم در راه بيان « 14 » آن شيوه نهم و عنان قلم فراز « 15 » گذارم و خواهم كه در « 16 » معرض آن حال آيم « 17 » و جمل و تفاصيل آن را در حيزّ عبارت آرم « 18 » و چون ارباب بلاغت هرچند از آن طبقه نيستم به قدر طاقت آن قدر كه دست رسد دستكارى و جلوهگرى كنم متيقنم كه مهيج « 19 » فتنهء سآمت باشم ، و از ملامت اهل تحقيق سلامت نيابم ، و از دعاء دولت كه روزگار به آن مستغرق و همت به آن « 20 » مصروف دارم باز مانم ، و از آن تطويل بطايلى نرسم ، و از آن اطناب حاصلى « 21 » نيابم ، و از جادهء اخلاص و شيوهء اهل اختصاص كه بريد آن راه و طفيل آن طايفهام دور افتم ، و بحقيقت « 22 » احتراز از چيزى كه در مذاهب « 23 » ارباب وفا و طريقت اخوان صفا جايز نباشد متعين است ، و توّقى از حالى كه « 24 » مثمر غرامت و معقب ندامت باشد مفترض ، و اجتناب از كارى كه كفايت آن صورت نبندد و اتمام « 25 »
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) زيى .
( 3 ) ش ، قديم و كهنه .
( 4 ) باخلاصى .
( 5 ) مىگويم كه .
( 6 ) فلانى .
( 7 ) قد .
( 8 ) پاى دارد .
( 9 ) محصول .
( 10 ) صورت .
( 11 ) تصدى .
( 12 ) تعذرى .
( 13 ) سا .
( 14 ) ضا ، با .
( 15 ) فرو .
( 16 ) سا .
( 17 ) اهم .
( 18 ) آورم .
( 19 ) هيچ .
( 20 ) بر آن .
( 21 ) حاصل .
( 22 ) و تخويف .
( 23 ) مذهب .
( 24 ) سا .
( 25 ) در اتمام .