حركات محبوب رفتن ناممكن باشد ، جفاء دوستانرا جز بوفا مقابله نتوان كرد « 1 » ، و ترّفع بزرگان را جز بتواضع پيش نتوان رفت ، بدين رخصت اين خدمت نبشتم ، ( و بر الفاظى « 2 » ) كه در قلم آمد و صورت اعتراض دارد متأسفم ، چه كهتران را در مقام اعتراض بودن سماجتى دارد ، و هواداران را زمام اختيار در دست داشتن متعذّر باشد ، كه مرد تا از سر اختيار برنخيزد در صف بىدلان نتواند نشست ، و مريد تا مراد خويش يكسو ننهد دعوى ارادت نتواند كرد « 3 » ، على الجمله اگر بخواند و بنوازد و اگر براند و بيندازد من كهتر از سر اخلاص ( بر نخواهم خواست « 4 » ) و گرد تغير بر چهرهء اعتقاد من نخواهد نشست ،
ان اعرضت و نات او اقبلت و دنت * فهى المنى و الهوى النجدى من شيمى « 5 »
توقّع است كه بدين انبساط - كه بساط « 6 » اخلاص را در ساحت سينه بگستراند و نشاط « 7 » همت در تحرّى رضاء دوستان بيفزايد و زنك شبهت از صفحهء اعتقاد بزدايد - ملامت نفرمايد ، و بدين معاتبه كه از راه اعتماد « 8 » رفت بر آن مكارم عيب نگيرد ، و بدين نفثة المصدور كه از سر سوزى اتفاق افتاد معذور دارد « 9 » ،
انت عينى و ليس من حق عينى * غض « 10 » اجفانها على الاقذاء
و حقيقت آنست كه عود را اگرچه صفات جودت جمع دارد تا بر آذر « 11 » ننهند بوى او بالا نگيرد ، و شمشير « 12 » اگرچه برّان باشد تا نجنبانند اثر او ظاهر نشود « 13 » ، و درخت « 14 » اگرچه بارور بود تا نيفشانند ثمرهء « 15 » او بمردم نرسد ، و دوست را اگرچه به سمت اخلاص اتسام گيرد تا با ( جاعين عتاب گوشمال ندهند او برخوردارى نباشد « 16 » )
هامش
( 1 ) كردن .
( 2 ) و در انبساطى .
( 3 ) كردن .
( 4 ) نخواهم خواست ( ظ ، خاست ) .
( 5 ) سقمى .
( 6 ) نشاط .
( 7 ) و بساط .
( 8 ) اعتمادى .
( 9 ) فرمايد ، شعر .
( 10 ) غمض .
( 11 ) آتش .
( 12 ) و شمشير را .
( 13 ) شود .
( 14 ) و درخت را .
( 15 ) بار .
( 16 ) جانبين گوشمال عتاب ندهند از محبت او برخوردارى نباشد ، شعر .