و دل رنجور با سلوت بيگانه طبع ساز آشنايى درگرفت ، خداى ( تعالى گواه و آگاهست و قد خاب « 1 » ) من استشهد باطلا و بحقّ محبت و صحبت قديم و انه لقسم لو تعلمون عظيم كه بنزديك اين مخلص معتقد وصول اين ( ملطفه پر « 2 » ) ملاطفه از حصول اصناف مرادات و شمول انواع سعادات فراتر بود ، و صورت دلرباى او در ديده از « 3 » جمال چهرهء خيال در تمنى منتظر وصال زيباتر نمود « 4 » ،
زهرا « 5 » احلى فى الفؤاد من المنى * ( و الدمى ريق للأحبة « 6 » ) فى الفم
بسلامتى « 7 » ذات كريم كه همواره « 8 » در ناز و نعيم باد شكرها گزارده آمد ، و باتساق « 9 » اعمال هرچند لايق آن كمال نيست تبجحها حاصل شد « 10 » ، و بوعدهء حضور كه مادهء « 11 » صد هزار حبور است چون « 12 » قوّت دل و راحت روح بيفزود ، و تن نيم مرده از سر زنده گشت ، اعتقاد « 13 » در آن قضيت كه فرح مفرط مهلكست فسادى بافراط گرفت ، يا ربّ چه بشارت تواند بود زيادت از آن اشارت ، و كدام دولت خواهد بود و راى اين حالت « 14 » ، معشوقه بسامان شد تا باد چنين باد ،
ان دهرا يلف شملى بسلمى « 15 » * لزمان « 16 » يهم بالاحسان
ايزد تعالى مناجح مصالح را بامضاى اين عزيمت مقرون داراد ، و اين انديشهء مبارك را كه بسيار دلهاى خسته در آن بسته است عن قريب از قول بفعل آراد « 17 » ، و آن مجلس را هركجا هست و باشد چنان كه استحقاق او « 18 » اقتضا مىكند در حرمت و نعمت بمنتهاى همت كه برتر از آن درجهء نتواند بود برساناد « 19 » ، و ما ذلك على الله بعزيز « 20 » .
هامش
( 1 ) گواه منست و آگاهست و خاب .
( 2 ) سا .
( 3 ) آن .
( 4 ) بود ، شعر .
( 5 ) ظ ، زهراء .
( 6 ) والذ من ريق الاحبة .
( 7 ) بسلامت .
( 8 ) هميشه .
( 9 ) و با اتساق .
( 10 ) آمد .
( 11 ) مواد .
( 12 ) سا .
( 13 ) ظ ، و اعتقاد .
( 14 ) ضا ، شعر .
( 15 ) سا .
( 16 ) به زمان .
( 17 ) آرد .
( 18 ) سا .
( 19 ) رساناد .
( 20 ) ضا ، و الحمد للّه وحده و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين .