كم شده و پشت هنر خم گرفته و عيار دانش بگسسته « 1 » و غبار نسيان بر چهرهء پرنور خاطر نشسته و رياض طبع فياض را نضارت برقرار نامانده اماّ مع هذا آخر نباشد كم ز كم ، چون بحر خاطر من در تموّج آيد و آتش طبع من ( زبانه زند و طبع وقاد و قريحت « 2 » ) منقاد من پيش روى افاضل و پس روى فضايل بر دست گيرد جرى المذاكى « 3 » حسرت عنه الحمر فخر مظفر - كه بوقت كرّ و فرّ در صف مبارزان بلاغت و صدر مبرّزان براعت جز منهزم و منكوب نبوده باشد « 4 » - چه تاب مفاوضهء من آرد ، و كجا پاياب معارضهء من دارد « 5 » ،
پروين كجا بماند « 6 » با نور طلعت خور * گرگين كجا برآيد با زور دست رستم « 7 »
و ابن اللبون « 8 » اذا مالز فى قرن « 9 » * لم يستطع صولة البزل « 10 » القناعيش « 11 »
مجلس شريف دام شريفا و ظله على الاحرار و ريفا « 12 » كه پيشواى خوب طبعان و مقتداى تيز خاطران است داند كه صاحب طبع به چند روزه تحصيل عذر چندگاهه تعطيل تمهيد تواند كرد ، و اگر « 13 » در چنين مقام با « 14 » مثل اين اقوام از راه اضطرار نه بر وجه افتخار دعوى كند از عهده بيرون تواند آمد « 15 » ، فخر مظفر را كه فرّ فضلا نباشد آن « 16 » طبع راكد و خاطر جامد خويش - كه در نسج « 17 » سخن الّا ما نسج عليه العنكبوت استعمال نكند و از غايت بلادت جز گرد سروپاى رسم و عادت « 18 » بر نيايد و از محفوظ و ملفوظ قديمى « 19 » قدمى فراتر ننهد -
هامش
( 1 ) بگشته ( ظ ، بشكسته ) .
( 2 ) زفانه زند و طبيعت وقاد و خاطر .
( 3 ) ظ ، المذكى ( ش ، اسب تناور و تمام خلقت ) .
( 4 ) نبوده است .
( 5 ) ضا ، شعر .
( 6 ) نمايد .
( 7 ) ضا ، ( شعر ) .
( 8 ) ش ، شتر دو ساله .
( 9 ) ش ، ريسمان .
( 10 ) ش ، شتران نه ساله .
( 11 ) ظ ، القناعيس ( ش ، جمع قنعاس بكسر اول بمعنى شگرف و هيون ) .
( 12 ) ش ، كشيده و دراز .
( 13 ) اگر .
( 14 ) يا .
( 15 ) آمدن .
( 16 ) از .
( 17 ) توشيح .
( 18 ) عادت .
( 19 ) سا .