راى بزرگوار آن مجلس را چون ديگر علوم حقيقى محقق و معلوم باد كه دلايل فضل و براهين هنر من كهتر از حدّ امكان « 1 » فرا گذشته است « 2 » ، و ابكار ( افكار مرا « 3 » ) از اقاصى عالم اصحاب خطابت بخطبه آمدهاند « 4 » ، و رسايل و اشعار من « 5 » در اقطار گيتى پيكان رايگان و راويان بىطمع يافته « 6 » ،
تغنى بها سفر و تظرى « 7 » كواعب * و تبكى رسوم رثة و طلول
وصيت ساير من هم در عهد طفوليت كه گل عمر در غنچه بود در آفاق جهان با قبول تمام بر شمال ( دور تك و قبول « 8 » ) تيزگام سبقت جسته . و روايح ذكر من هم در اوّل صبا « 9 » كه هنوز نافهء خاطر ناگشاده بود با بريد صبا در عرصهء خافقين دامن در دامن بسته « 10 » ،
خوارزم تعرف انى من مفاخرها * و فى خراسان فضلى بين باد « 11 »
مرا اگر تو ندانى عطاردم داند * كه من كيم ز سر كلك من چه كار آيد
هزار سال ببايد كه تا بباغ هنر * ز شاخ ( دانش چون « 12 » ) من گلبنى ببار آيد
بهر قران و بهردور چون منى نبود * ز روزگار چو من كس بروزگار آيد
شك نيست كه مرا سوابق عطلت در مقدمه افتاده است ، و موانع خدمت در راه آمده ، و روزگار چنان كه بلعجبيهاى « 13 » او باشد بازيها نموده و بدسازيها كرده « 14 » ، تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن ، ( و بدانجهت ازهار فضايل در اكمام تمنى ناشكفته مانده ، و زواهر آداب در حجاب قصور متوارى شده ، اماّ بازين همه « 15 » )
گر دستهء گل نيايد از ما * هم هيمهء ديك را بشاييم
اگرچه بدين موجبات بضاعت سخن « 16 » مزجاة گشته است و سرمايه بلاغت
هامش
( 1 ) انكار .
( 2 ) گذاشته است .
( 3 ) مرا افكار .
( 4 ) آمده .
( 5 ) ضا ، كه .
( 6 ) ضا ، شعر .
( 7 ) و يطوى ( ظ ، و تطرى ) .
( 8 ) زود تك و دبور .
( 9 ) صبى .
( 10 ) ضا ، بود ، شعر .
( 11 ) ضا ، ( شعر ) .
( 12 ) فضل چو .
( 13 ) بوالعجبيهاى .
( 14 ) ضا ، شعر .
( 15 ) سا .
( 16 ) صناعت .