بر دقايق كارها واقف باشند اثرى ديگر « 1 » گون كند ، از تو نپسندم كه چنين بپسندى .
اين « 2 » در دعوى يگانگى معنى نانموده و در كوى « 3 » مخالصت پياده بوده و در عهد مودّت « 4 » سست آمده و در صف صفا پايدارى ناكرده و حقوق اتحاد كه از آن روى نشايد تافت يكسو نهاده و دقايق دلجويى كه در آن موى بايد شكافت مهمل گذاشته « 5 » ! !
دريغا دريغا كه آگه نبودم * كه تو بىوفا در وفا تا كجايى
چون بنزديك اهل تحقيق كه آن « 6 » مجلس پهلوان آن « 7 » لشكر و قهرمان آن كشور است از آفتاب روشنتر باشد كه هركه از حضرت ربّانى بشرف امتياز يختص برحمته من يشاء مخصوص شد و از مدارج قدس روايح انس بمشام خاطر او رسيد ، ( تا در هر فن كه شروع كند « 8 » ) اصول و فروع آن بواجبى بداند و به اطراف و انحاى آن يكبارگى برسد و شوارد طرف و اوابد « 9 » نتف آن را در قيد ادراك و حبالهء « 10 » معرفت و شبكهء ملكهء خويش آرد و علم شامل او بخباياى زواياى آن محيط شود و با علايق متراكم كه « 11 » از ممارست اشغال و عوايق متلازم از ملازمت خدمت در علمى كه شيوهء او نباشد ( بايد كه « 12 » ) مدّتى تحمل « 13 » مشقتى حالتى كه جماعتى آن را مهارت دانند و اخوان صفا « 14 » كه به عين الرضا نگرند آن را پسنديده دارند مسخر طبع « 15 » خود گرداند از حسد « 16 » غمرى ( و از غيرت « 17 » ) غيرى ايمن نتوان « 18 » بود ، ان الحسان مظنة للحسد ، چه ابنيا كه حملهء انباء غيب و خزنهء اسرار حقاند صلوات الله عليهم « 19 » با دلايل معجزات و وسايل تأييد ربّانى در موقف اختصاص و قربت حضرت بدين آفت مبتلا بودهاند « 20 » ، و كذلك
هامش
( 1 ) دگر .
( 2 ) اى .
( 3 ) توى .
( 4 ) ضا ، و يگانگى معنى نانموده و در توى مخالصت همچنين .
( 5 ) ضا ، شعر .
( 6 ) سا .
( 7 ) سا .
( 8 ) ش ، بقسمى كه در هر فن شروع كند .
( 9 ) و وابد .
( 10 ) و جادهء .
( 11 ) سا .
( 12 ) ظ ، باندك .
( 13 ) بى تحمل .
( 14 ) الصفا .
( 15 ) سا .
( 16 ) ش . خبر مبتدا ( هركه از حضرت ربانى ) است .
( 17 ) و غيرت .
( 18 ) ظ ، نتواند .
( 19 ) ضا ، اجمعين .
( 20 ) بودند .