در مكتب ملكوت آرزومند تعلم و طالب تفهم آن بينند ، و هر طرب كه ( با آن نعمت نعمت « 1 » ) با لذّت و ترنك با راحت زهرهء خوش زخمه را « 2 » گوشها بر گوشهاى دل نهند ، نثار روزگار همايون و نتيجهء همت بلند و نمونهء راى روشن و سخرهء « 3 » خاطر وقاد و تحفهء طبع لطيف مجلس شريف امامى اجلى فلانى « 4 » باد ، ذات مبارك او احراز كمالات نفسانى را مستعدّ ، و احرار آفاق عالم را بفضايل مستعبد ، و علوم نظرى ( به نظر صايب و فكر ثاقب « 5 » ) او مستعد « 6 » ، و تقدّم « 7 » او در علم خلاف بر خلاف هر خسى و اعتراض هر ناكسى مسلم و مقرّر ، و تبرّز او در مضمار بيان بىمقالات محال و بهتان انتحال معلوم و مصوّر ، و من دوست را بوسيلت خدمت او اين « 8 » فضيلت كه ندارم حاصل و آن امان كه نمىيابم « 9 » ميسر ، و الله ولى الاجابة و ادعية المظلومين مستجابة .
رأى بزرگوار را كه هر روز بر اسرار حقايق و غوامض علوم اطلاعش « 10 » زيادت باد محقق باشد ، كه دليل واضح ( و برهان لايح « 11 » ) هواى دل و شاهد عدل صفاى سينه اظهار « 12 » مكنون عقيدت و نشر مضمون طويت و عرض عوارض حالات و تحقيق مجارى كلمات است ، و چون خردهء در راه افتد اگر صوفيانه باز گفته نيايد و بعتاب « 13 » دوستانه كشف القناع بواجب « 14 » نرود خوشخوش بخللى بزرك كه دست اجتهاد بدامن تدارك آن نرسد ادا كند ، و آينهء صفا كه ( بآه نفاق رنك « 15 » ) نگرداند زنك پذيرد ، و قواعد اعتقاد تزلزل گيرد ، و اركان اتحاد انهدام آغاز نهد ، و سلك الفت معتاد « 16 » ( مبادا كه هرگز « 17 » ) گسسته شود ، و دواعى مباينت و العياذ باللّه دست فراهم دهد ، و ازين روى گفتهاند و يبقى الود ما بقى العتاب .
دوش كه همه شبهاى من چو دوشم باد ، در عنفوان شباب شب ، كه صبح
هامش
( 1 ) كذا ، و شايد چنين بوده است : كه با نعمت آن نعمت ( و نغمت بمعنى مسرت است ) .
( 2 ) زخمه .
( 3 ) و شحرهء .
( 4 ) ضا ، دام شرفه .
( 5 ) بفكر صائب و ثاقب و نظر غالب .
( 6 ) ظ ، مستمد .
( 7 ) تقديم .
( 8 ) و آن .
( 9 ) نمىشايم .
( 10 ) ضا ، كه باشد .
( 11 ) سا .
( 12 ) و اظهار .
( 13 ) و بعتابى .
( 14 ) بواجبى .
( 15 ) باتفاق زنك .
( 16 ) سا .
( 17 ) ظ ، مبادا هرگز .