اقبال ( بمجاورت آن مجلس « 1 » ) در تبسم « 2 » بود ، و بلبل فضايل از مجاورت « 3 » آن بزرك در ترنم ، و هماى « 4 » سعادت بر فرق دوستان در پرواز آمده « 5 » ، و دست انبساط در نشاط بر ارباب وفا باز كرده ، آن مجلس در « 6 » درج فوايدى « 7 » كه ارزانى ميداشت و فرايدى « 8 » كه در سمط بيان مىكشيد در حق كتابت من كهتر « 9 » - كه نه از سر رويتى و تثبيت « 10 » نيتى در مزاولت آن شيوه و مباشرت آن ( صنعت افتادهام « 11 » ) و نه به اختيار از دستكارى « 12 » اقدار ملابست آن كار بر دست گرفته و بنقصان « 13 » خويش در آن باب اعترافى تمام دارم « 14 » و بقصور خود در آن فن معرفتى شامل - فصلى قدح و مدح با هم « 15 » آميخته و هجا از ناصيهء ثنا در آويخته و كلمات زهرآلود با سخنان « 16 » زراندود در يك قالب ريخته و تلخ و شيرين بر هم زده « 17 » و بلا و رحمت در يك ربقه ضم كرده و عنف و لطف در يك عقد نظم داده ايراد مىفرمود ، و چون غمزهء دلبندان و عتاب هنرمندان نيش « 18 » مىزد و بر عقب مرهمى مىنهاد ، و تهيجى « 19 » مىكرد و بر اثر تسكينى مىداد ، و در اثناء آن كلمات درج مىكرد ( و مىگفت كه در اثناى « 20 » ) اين سخن كه در قلم مىآرى و محمدت اين طريق كه مىسپرى اتفاق كلمت و اجماع « 21 » امت حاصل است ، و ليس وراء عبادان قرية ، اماّ شبهت در ماهيت آن بنوعى ديگر ( گون است « 22 » ) ، و اشكال در كيفيت ( آن بطريقى ديگر شكل نيست « 23 » ) ، و شك « 24 » نيست كه شخصى ازين طبقه - كه سر بگريبان بيان برزده است و دست بآستين نقد بيرون كرده و پاى بتلفيق الفاظ و تحقيق معانى فراپيش نهاده - مىگويد كه همانا فلان در سخن معيد است نه مبدى ، و ناقل است نه منشى ، و مخدع « 25 »
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) تنسم .
( 3 ) محاورت .
( 4 ) هماى .
( 5 ) ضا ، بود .
( 6 ) سا .
( 7 ) فوايد .
( 8 ) و درج فرايدى .
( 9 ) گفتى .
( 10 ) و تثبت .
( 11 ) صنعتم .
( 12 ) ظ ، بلكه از دستكارى .
( 13 ) ضا ، مباشرت .
( 14 ) دارد .
( 15 ) بهم .
( 16 ) سخنهاى .
( 17 ) ضا ، و بيخته .
( 18 ) نيشى .
( 19 ) ظ ، و تهييجى .
( 20 ) كه بر ثناء .
( 21 ) و اجتماع .
( 22 ) گفته شود .
( 23 ) طريق آن بشكلى ديگر است .
( 24 ) شك
( 25 ) و مخرع ظ ، و مختزع ( بمعنى برنده و گيرنده از ديگران ) .