بيش ازين وصايت نمىرود كه اشتراك مصالح ميان جانبين از اطناب در ( مثل اين باب « 1 » ) استغنا داده است ، فى الجمله آنچه مقتضى صفو عقيدت است درين معنى بتقديم رساند ، و بر تواتر معتمدان فرستد ، و اعلام و استعلام مجارى احوال بر ياد « 2 » دارد ، و مباسطات « 3 » فرمايد و مهمات نمايد ، تا هر روز اقدام اعتقاد بر جادهء مصافات ثابتتر باشد ، و اغراس « 4 » اتحاد در حدايق موالات تازهتر « 5 » گردد ان شاء الله تعالى ( وحده العزيز « 6 » ) .
« 7 » اين رسالت بملك شروان صادر شد
زندگانى مجلس شريف برادرى در دولت « 8 » تا دامن قيامت مستقر و مملكتى بر سنن استقامت مستمر دراز باد ، همت انسانى از احراز آن كمال متقاعد و سعادت دو جهانى در حال و مآل مساعد ، و روزگار « 9 » سازگار و موافق و كردگار نگهدار و موفق .
آرزومندى بمشاهدهء كريم مجلس شريف زاده الله شرفا از همه حدّها « 10 » بيرون است و چون حسن شمايل و وفور فضايل آن مجلس روزافزون ، نه بديدهء اوهام شأو « 11 » و غايت آن بتوان ديد و نه باقدام اقلام بكنه ( و نهايت آن توان رسيد « 12 » ) ، و بحقيقت اين دوسترا اوّل ذكرى كه بر زبان « 13 » گذرد و نخست فكرى كه در دماغ گردد « 14 » و خوشتر آرزويى كه در دل اوفتد « 15 » و بزرگتر انديشهء كه در خاطر آيد استدعاء دوام بقا و ادراك « 16 » سعادت لقاء آن مجلس باشد ، و چون على الدّوام بر تعاقب ايّام وسايل مواخات بداعيهء تشاهد قلوب دست در هم زنند « 17 » و دلايل موالات بواسطهء تعارف ارواح فراهم ( مىپيوندند هر روز « 18 » )
هامش
( 1 ) اين ابواب .
( 2 ) بزيادت .
( 3 ) و مباسطت .
( 4 ) و اعراض .
( 5 ) ثابت ( ظ ، نابتتر ) .
( 6 ) سا .
( 7 ) عنوان رسالت در نسخهء پاريس چنين است : هم رسالتى ديگر است اين كه بملك ملك شروان شروانشاه صادر شده است .
( 8 ) دولتى .
( 9 ) روزگار .
( 10 ) حدودها .
( 11 ) سا ( ش ، بر وزن نحو بمعنى نهايت و پايان ) .
( 12 ) نهايت آن بتوان رسانيد .
( 13 ) زفان .
( 14 ) گذرد .
( 15 ) افتد .
( 16 ) و استدراك .
( 17 ) مىزند .
( 18 ) مىپيوندد هنوز ظ ، مىپيوندد هر روز .