مجتمع « 1 » و مواد بيگانگى منقطع گشت بناجى « 2 » ضماير از مكنون سراير خبر دهد ، و زبان « 3 » حال بالفاظ وفاق صحايف اشتياق فرو خواند ، ( و از تقريرى « 4 » ) كه ميان ابناى روزگار و دوستان ظاهرى متعارف است « 5 »
شاهد ما فى ضميرى « 6 » من صدق « 7 » ود مضمرك * فما اريد وصفه قلبك عنى مخبرك « 8 »
( استغنا حاصل آيد « 9 » ) ، ايزد تعالى لطيفهء « 10 » متضمن حصول اين سعادت باشد « 11 » بر حسب ارادت ساخته كناد ، و از نعمت مصادقت و ميامن موافقت برخوردارى دهاد ، و ازدواج ارواح را به اجتماع اشباباح « 12 » رساناد ، اللهم حقق منيتنا و انلنا بغيتنا .
پيش ازين قاصدان مجلس رفيع رسيده بودند « 13 » ، و مكتوب محبوب كه روايح اخلاص از فحاوى آن فايح بود و انوار صفاى عقيدت در مطاوى آن لايح رسانيده ، و بوصول ( آن و بشارت يافتن « 14 » ) كه هر روز عقد حرمت آن مملكت معظم منتظمتر است و عقد دولت آن جناب مكرم مبرمتر و اقبال و كامرانى و ارتياح و شادمانى آن مجلس را شامل است و مقاصد و مآرب بر نيكوتر وجهى حاصل اعتداد و استبشار مىافزوده است و اعتضاد و استظهار روى مىنموده ، و استدامت « 15 » آن استقامت كه سبب سكون و استنامت دوستان باشد خصوصا اين دوست كه خويشتن را بمزيد اخلاص و فرط اختصاص مخصوص داند كرده مىآيد ، ازين جانب نيز به حمد اللّه و يمن همت مجلس رفيع امداد فيض لطف « 16 » ربّانى متوالى است ، و صفحهء آمال حال و مآل بزيور حصول حالى « 17 » ، و جمله ملوك آفاق باتفاق ( وفاق دم
هامش
( 1 ) ضا ، شد .
( 2 ) ظ ، تناجى ( با يكديگر از گفتن ) .
( 3 ) و زفان .
( 4 ) و از هر ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ضا ، استغنا حاصل آيد ، شعر .
( 6 ) مضمرى .
( 7 ) فرط .
( 8 ) يخبرك .
( 9 ) سا .
( 10 ) ضا ، كه .
( 11 ) سا .
( 12 ) اشباح .
( 13 ) رسيدهاند .
( 14 ) اين بشارت يافتن ( ظ ، اين بشارت ) .
( 15 ) ش ، درخواست پايندگى .
( 16 ) فضل .
( 17 ) ش ، مزين و آراسته .