و فتنهها ساكن ( و دلهاى « 1 » ) رعايا مطمئن گردد « 2 » ، و فراغ خاطر « 3 » و صلاح احوال جوانب را « 4 » شامل شود ، اين دوست در مقام انتظار است تا اين معنى « 5 » مجلس رفيع ( زاده الله رفعة « 6 » ) بسمع اخلاص و دوستى اصغا فرمايد ، و اثرى مرضى كه به مقصود مفضى باشد درين باب باظهار رساند ، و سعى مشكور كه منت آن « 7 » ابد الدهر مذكور ماند تقديم فرمايد ، تا عقد اعتقاد مبرمتر و قاعدهء اتحاد محكمتر شود ، و روزنامهء دوستى بذكر آن مورّخ گردد ، و بمنت « 8 » و محمدت فراوان « 9 » پيوندد ، زندگانى مجلس رفيع در مزيد كامرانى و حصول اغراض و امّانى هزار « 10 » سال باد .
« 11 » هم به دو نبشته مىآيد از در سرخس در محرم سنهء ثمان و سبعين
زندگانى مجلس رفيع در استحكام دعايم دولت و استثبات عزايم قدرت ( و انتظام سلك پادشاهى و نفاذ اوامر و نواهى « 12 » ) فراوان سال باد ، جناب بزرگوار بوفود « 13 » اقبال مأنوس و كمال جلال از بيم زوال محروس ، و ايزد عز اسمه حارس و نصير « 14 » و حافظ و ظهير ، انه على ذلك قدير .
چون موارد مصافات « 15 » از شوايب مباينت ( مصفى و مبراست « 16 » ) و موايد موالات باقداح مخالصت گوارنده و مهنا و شرط فرط اتحاد مستمر و اساس صفاء اعتقاد مستقر ، از اطناب شرح آرزومندى و بيان نيازمندى - كه در صدور مكاتبات و اثناى مخاطبات به سمت تكلف موسوم است و وصمت ابتدال « 17 » آن معلوم دست فرسود « 18 » قلم عوام و پايمال قدم افهام شده است - اجتناب نمودن « 19 » و در وظايف ( ثنا و دعا « 20 » ) افزودن بمنهج عقل و جادهء « 21 » خرد نزديكتر ، چه چون امداد يگانگى
هامش
( 1 ) گردد و دل .
( 2 ) سا .
( 3 ) خواطر .
( 4 ) جوانب .
( 5 ) معنى را .
( 6 ) زاد اللّه رفعة .
( 7 ) سا .
( 8 ) و منت .
( 9 ) ضا ، بر آن .
( 10 ) هزاران .
( 11 ) عنوان نامه در نسخهء پاريس چنين است : اين رساله هم بغياث الدين ملك غور نوشته مىآيد هم بر آن تاريخ .
( 12 ) و نفاذ اوامر و نواهى و انتظام سلك پادشاهى .
( 13 ) بوفور .
( 14 ) و ناصر .
( 15 ) مضافات .
( 16 ) و مصفاى سزاست .
( 17 ) ظ ، ابتذال .
( 18 ) و دست فرسود .
( 19 ) نموده است .
( 20 ) دعا و ثنا .
( 21 ) و چارهء .