از استخلاص ولايت سرخس و خابران « 1 » و قمع جماعت متعديان كه بدان قلاع تحصن و در آن بقاع تمكن داشتند هم او تمام كرده است و رتبت « 2 » نگه داشت آن ولايت على الوجه واجب داشته ، و پيغام آوردند كه اين ساعت چون شدّت سرما مزاحم است و اعراض زمستان متراكم و اندك « 3 » علوفهء خراسان درين وقت و كثرت حشم منصور معلوم ، اگر چندان تأخير افتد كه آثار انوار بهار « 4 » پديد آيد و آفتاب بر برج شرف سايه افكند و نقاش چابك دست ربيعى در تصوير حلل « 5 » طبيعى دستكارى آغاز نهد و چهرهء جهان « 6 » جمال و نسيم هوا اعتدال گيرد و به جهت تنگى علف تحمل انواع كلف نبايد كرد همانا بمصلحت نزديكتر ، چون اين پيغام برين جملت ( بسمع اين دوست « 7 » ) رسانيدند و تعجيل بيشتر بسبب « 8 » تحرى رضاى جانب شريف بود - اگرچه حشم بىنهايت كه كثرت « 9 » عدد ايشان محقق « 10 » باشد مجتمع بودند و اسباب اعذار مرتفع و مقدمهء « 11 » حشم ( و زيادت از « 12 » ) ده هزار مرد بسرحد ولايت رسيده - اين ماه دو سه انديشه بر توقف مقرر گشت ، و آن حشم را باز خوانده شد ، و فرموده آمد تا از همه جوانب اسباب حركت بهارى ساخته دارند ، و چهار پاى كه دست و پاى لشكرى باشد ( آسوده شود « 13 » ) ، تا اوايل بهار كه هيچ حايل نمانده باشد مهم خراسان پيش گرفته آيد ، و يقين بفضل ربّانى وثوقى تمام دارد كه حصول مقصود باصول « 14 » مقصد برابر باشد و هر كجا رويم فتح « 15 » و نصرت بر اثر .
چون اين احوال صورت نجدد « 16 » گرفته بود و عزايم بدين موجب تصمم پذيرفته مسرعان مجلس رفيع را زاده الله رفعة « 17 » باز گردانيده آمد ، و در خدمت « 18 » ايشان جمال المسرعين فلان را دوانيده شد ، و اين تحيت بر قضيت
هامش
( 1 ) و خاوران .
( 2 ) و تربيت ( ظ ، و ترتيب ) .
( 3 ) و اندكى .
( 4 ) نوبهار .
( 5 ) خلل .
( 6 ) ضا ، جلال و .
( 7 ) بدين دوست .
( 8 ) ضا ، تحصن و .
( 9 ) ضا ، عدو .
( 10 ) مخفى .
( 11 ) ضا ، حشمت .
( 12 ) زيادت ( ظ ، زيادت از ) .
( 13 ) فربه .
( 14 ) با وصول .
( 15 ) و فتح .
( 16 ) بجد .
( 17 ) رفعته .
( 18 ) صحبت .