اين خدمت « 1 » ) مىزنند ، و صلاح خويش در متابعت و مشايعت اين حضرت مى بينند ، و هر روز از قضاياى قضاى آسمانى نتيجهء ميزايد كه بدان اتفاق خوب قوّت و قدرت و غبطت و بسطت اين جانب مىافزايد ، و اين دوست بر قضيت اعتقاد پاك اين مواهب را كه از حضرت ربّانى فايض مىشود و بشكر « 2 » و سپاس كه مستدعى مزيد نعمت باشد متلقى است ، و از « 3 » موارد غفلت كه مقدمهء كفران « 4 » بود متوقى ، و الحمد للّه على نعمه المتواترة و مننه المتظاهرة ، حمدا يستحق به مزيد نعمائه و يستدر لبان الائه .
اينك مجلس همايون البقرا اوزان رزقه الله عز الأسلام با جملگى حشم قفچاق كه كس حد و نهايت آن نداند و در احصاء آن قوّت اوهام از كار فرو ماند به خدمت اين دوست تا حدّ جند آمده است ، و فيران را « 5 » كه پسر بزرگتر و ركن قويتر و پشت و پناه و روى سپاه او باشد با جماعتى انبوه از بوغو « 6 » زادگان بدين جانب فرستاده است « 7 » ، و خويشتن در موقف طاعت عرضه داشته است ، و استطلاع كرده كه اين زمستان بچه خدمت « 8 » قيام مىبايد نمود ، و در مقام ( مقيم شد « 9 » ) يا بر جناح حركت مىبايد بود ، اين جانب ( بعد از آنكه ايشانرا « 10 » ) به نظر تقريب و ترجيب « 11 » مخصوص گردد « 12 » و از خلع و تشريف « 13 » كه لايق ايشان باشد مايهء وافر داد باز گردانيد ، و ده علم مرد كار را از امراى « 14 » كبار اختيار كرده آمد ، و در صحبت ايشان بنزديك فرزند اعزّ اكرم ناصر « 15 » الدنيا و الدين ابو الفتح « 16 » ملكشاه احسن اللّه به الأمتتاع « 17 » و ملأ ببشائره الأسماع -
هامش
( 1 ) دم وفاق اين جانب .
( 2 ) بشكر .
( 3 ) از .
( 4 ) سا .
( 5 ) و قيران را .
( 6 ) ش ، در جهانگشاى جوينى نام قادر بوقوخان ديده مىشود كه علاء الدين تكش در سال 591 و 594 با او جنك كرده و در نوبت دوم او را پس از دستگير كردن مطيع خود ساخته و بجنك طوايفى از تركان كه رئيس آنها الب درك نام بوده فرستاده است .
( 7 ) فرستاده .
( 8 ) به خدمت .
( 9 ) سا ( ظ ، مقيم بايد شد ) .
( 10 ) ايشانرا بعد از انكه .
( 11 ) و ترحيب .
( 12 ) كرد .
( 13 ) و تشريفات .
( 14 ) ضا ، كار .
( 15 ) صارم .
( 16 ) سا .
( 17 ) الامتاع .