چهرهء ايّام و قوت اعضاد ملت و نمونهء اثر دولت و نوباوهء باغ اقبال و نتيجهء فضل ذى الجلال است ميسر شد و مهمات اين « 1 » ولايت مكفى و مقرر گشت وصيت فايح اين بشارت با نسيم صبا گرد عالم در جولان آمد و حال خراسان در طراوت و نضارت « 2 » طراز اول رسيد و بفيضان انوار معدلت ما شرف عهد گذشته باز يافت و دين حق ديگربار در نصاب ( خويش قرار « 3 » ) گرفت واجب ديديم اين فتحنامه اصدار فرمودن ، و جانب « 4 » فلان را - كه اهتزاز ايشان بورود ( خير چنين اخبار سارّ شاد گردانيم « 5 » ) - اين احوال باز نمودن ، تا حظ « 6 » كامل ازين شادى جهانيان را « 7 » شامل است بردارند ، و شكر ربّانى ( اين مواهب بزرك بجاى آرند و بر همگنان واجب است شكر اين چنين موهبتى « 8 » ) اختصاص دارند واجبتر ( باد باز « 9 » ) رسانند ، و در اوقات مرجوّ بدعوات صالحه كه از آن حسابهاى بزرك گيريم مدد فرستند ، و اين بشارت را « 10 » فى كل ( واد ناد « 11 » ) الى كل حاضر و باد تبليغ كنند ، و بفضل ربّانى واثق باشند كه امثال اين لطايف ( و انواع اين وضايف « 12 » ) شكر را مستغرق گرداند بسيار روى خواهد « 13 » نمود ، و زيادت ازين بشارتنامهها سوى دار الملك متواتر ( و متعاقب خواهد بود « 14 » ) ، و الله يحقق ظنون المعتصمين بحبله و ينصر جيوش المسلمين بفضله ، و للم « 15 » .
« 16 » اين عهدنامه به جهت يكى از ملوك اطراف سواد كرده شد تا برين جملت سوگند خورد
قال الله تعالى و هو اصدق القائلين و احق الواعظين
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
، ( و قال عز من قائل « 17 » )
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ
.
هامش
( 1 ) آن .
( 2 ) ضا ، با .
( 3 ) قرار خويش .
( 4 ) ضا ، فلان و .
( 5 ) اخبار ساره دانيم ( ظ ، خير چنين اخبار ساره دانيم ) .
( 6 ) حظى .
( 7 ) كه جهانرا .
( 8 ) كه همگنانرا واجب است و بديشان كه بدين موهبت .
( 9 ) باداء .
( 10 ) بشارت .
( 11 ) ناد و واد .
( 12 ) كه وظايف ( ظ ، كه انواع وظايف ) .
( 13 ) خواهند .
( 14 ) و معاقب باشد .
( 15 ) سا ( ظ ، و السلام ) .
( 16 ) عنوان سوگندنامه در نسخهء پاريس چنين است : اين عهدنامهايست هم به جهت يكى از ملوك اطرافى سواد كرده شد تا برين جملت در بندگى خداوند عالم اعلى اللّه شانه و اظهر برهانه سوگند خورد و السلام .
( 17 ) و قال اللّه تعالى ايضا و هو من عز قائل .