انكسار متسربل روى « 1 » بهزيمت نهادند « 2 » ، كانهم حمر مستنفرة فرت من قسورة ، و روايح ظفر و پيروزى در تنسم آمد و تأييد يزدانى ببشارت « 3 » فتح و نصرت ندا درداد ، و تيغ ( زباندار « 4 » ) كه بانديشهء نصرت اسلام از نيام براهيخته « 5 » بوديم از سر قدرت تمام ( بانك برداشت كه « 6 » )
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار * چنين نمايد شمشير خسروان آثار « 7 »
على الجملة و التفصيل در يك لحظه چنان قلعه محكمترين « 8 » قلاع عالم و معظمترين بقاع گيتى است « 9 » بشمشير قهر گشاده گشت ، و ابواب اباطيل امانى بر دشمنان دولت بسته ماند ، ( و غبار امل در چشم خذلان ايشان آمد « 10 » ) آن كوتهنظران را تيره كرد ، و تيسير « 11 » آن مدابير بىرأى و تدبير از دستبرد حشم منصور ما « 12 » پايمال فنا شدند ، مع هذا در سر چنان حالتى فضل و عفو را كار بستيم ، و عنان انتقام را در آن مقام از دست سورت غضب باز ستديم « 13 » و سلطان نفس اماره را « 14 » از راندن حكم سياست باستعطاف حلم و خرد تسكين داديم ، و بحقن دماء و حفظ اموال آن جماعت مثال ( فرموديم ، و خويشتن را با سرف « 15 » ) قدرت حالى مثوبت و الكاظمين انغيظ و العافين عن الناس ذخيره نهاديم ، و آيت « 16 » و احسن كما احسن الله اليك « 17 » كار بستيم ، و كدام سعادت تواند بود و راى آنكه مقاصد دولت بىرنج انتظار حاصل گردد ، و ثواب آن جهانى « 18 » بثناء اين جهانى « 19 » مقرون شود ، و الحمد للّه على هذه المنن السنية و النعم الهنية حمدا يستدر لبان « 20 » النوال و يستقر به بنيان الجلال .
چون فتح « 21 » معظم كه بحقيقت طراز كسوت عالم و تاج فرق اسلام و جمال
هامش
( 1 ) و روى .
( 2 ) ضا ، كه .
( 3 ) بشارت .
( 4 ) زفان دراز .
( 5 ) براهخته .
( 6 ) برداشت ( شعر ) .
( 7 ) در نسخهء پاريس دو مصراع مقدم و مؤخر شده است .
( 8 ) ظ ، كه محكمترين .
( 9 ) گيتى .
( 10 ) و غبار خذلان چشم امل .
( 11 ) و بيشتر .
( 12 ) سا .
( 13 ) بستديم .
( 14 ) اماره .
( 15 ) فرمود ، و خويشتن باشرف .
( 16 ) سا .
( 17 ) اليك را .
18 و 19 جهان .
( 20 ) البان ( ظ ، منه البان ) .
( 21 ) چنين فتحى .