ابناء موت ( يطير حوز « 1 » ) نفوسهم * تحت المنايا كل يوم لقاء
ساكن آن بودند - بازين همه « 2 » بر فضل ايزدى و عون دولت قاهره اعتماد داشتيم ، و دانستيم كه خداى تعالى جانب حق را فرو نگذارد ، و خصم بىعاقبت اگرچه « 3 » قوت دارد ( بعاقبت با دستبرد ما پاى رد « 4 » ) .
سيل اگر سنك را بگرداند * چون به دريا رسد فرو ماند « 5 »
امراء دولت « 6 » ايدهم الله فرموديم تا منجنيقى چند بر كار كنند « 7 » ، اما در جنك طريق مدارا « 8 » و جانب محابا فرو نگذارند ، و ادفع بالتى هى احسن پيش گيرند ، باشد كه آن گمراهان پنبهء غرور از گوش بركشند ، و از خواب غفلت بيدار شوند ، و جادهء صلاح بازيابند ، و از هواجس خذلان و وساوس شيطان روى بتابند ، و باستيمان و استعفاء « 9 » مبادرت نمايند ، چه خلاصهء فرمان و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا « 10 » بر خاطر مبارك مىگذشت ، و بحقيقت مىدانستيم كه ( چون سايس قهر ما « 11 » ) در حركت آيد و آتش هيبت ما زبانه « 12 » زند و نايرهء خشم « 13 » ما التهاب گيرد و حشم منصور كه همت بر محاربت مقصور دارند بمجاهرت « 14 » خصومت فراخى يابند و آن حصار مكابره « 15 » مستخلص شود بر جمعى اخيار كه نه با اختيار « 16 » در ميان شريران فتنهجوى افتاده باشند نه آن روز « 17 » كه دل ما خواهد و در شريعت معدلت مجوز باشد ، و ليس يصلى بنار الحرب جانيها ، به جهت رعايت اين دقيقه بيست روز زيادت صبر فرموديم ، و بحبل ( حكم اغضا « 18 » ) اعتصام نموديم « 19 » ، چندانكه مدت « 20 » مقام دراز دركشيد ، و بقراين « 21 » احوال و شواهد اقوال ( محقق شد « 22 » ) خذلان آن جماعت منحوس
هامش
( 1 ) يطرحون .
( 2 ) ضا ، چون .
( 3 ) ضا ، فضل .
( 4 ) باد بر دست ما پى نيارد ، شعر ( ظ ، با دستبرد ما پاى نيارد . ) .
( 5 )ضا ، بچه بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا بسنيه بود. ( 6 ) دولت را .
( 7 ) نهند .
( 8 ) ضا ، ورزند .
( 9 ) و استغفار .
( 10 ) ضا ، خاصة ( ظ ، منكم خاصة ) .
( 11 ) ستايش قهرمان .
( 12 ) زفانه .
( 13 ) سا .
( 14 ) بمهاجرت .
( 15 ) ظ ، بمكابره .
( 16 ) به اختيار .
( 17 ) رود .
( 18 ) حلم و اغضاء .
( 19 ) نمود .
( 20 ) مقدمت .
( 21 ) بقراين .
( 22 ) محق شد كه .