طالع منكوس رايت را نهايتى نخواهد ( بود ، و عقل و خرد آن گمراهان را هدايتى نخواهد « 1 » ) كرد ، و سوداى فساد در سويداى دل ايشان چنان كه « 2 » متمكن است كه جز بشربت ضربت مندفع نخواهد شد ، و معلوم بود كه چون حلم و خويشتن دارى از حد بگذرد و امهال به حد اهمال رسد « 3 » عجز و قصور بمردم راه يابد ، و جسارت خصمان كوتهانديشه مايه گيرد ،
و لا خير فى حلم اذا لم يكن له * بوادر « 4 » يحمى صفوة « 5 » ان يكدرا
چون حال « 6 » بدينجا انجاميد بعد از استعداد تمام و استمداد فضل حق ( بامداد روز شنبه غرهء ماه « 7 » ) كه بحقيقت غرهء صفحه دولت و طرهء جبهت مملكت « 8 » بود در آن وقت كه طليعهء سپاه صبح از مطلع افق پديد آمد و آثار انوار آفتاب در اقطار گيتى منتشر گشت « 9 » همت بر اتمام آن مهم گماشتيم ، و اعلام دولت برافراشتيم ، و حشم منصور نامحصور را ( باستقصاء قلع و قمع « 10 » ) آن مخاذيل مثال ( داد ، و در « 11 » ) حال بحار خصومت در تموّج « 12 » آمد ، و غبار فتنه انگيخته شد ، و شرر ( شرّ بر اثير « 13 » ) رسيد ، و جرم آفتاب روى در حجاب ظلمت كشيد ، و دندان امل كند شد « 14 » ، و دست اجل دراز گشت ، و تندباد فنا و صرصر بلا در حركت آمد ، و از غريو كوس صداى نصر من الله و فتح قريب به گوش مخلصان دولت رسيد ، و هم در زمان فوجى از بندگان خاص كه جانبازى را در راه حميت بازى شمرند باستظهارى « 15 » نصرت يزدانى كه ان ينصركم الله فلا غالب لكم آن « 16 » چنان خندقى كه در بسطت بر دريا طنز مىكرد بگذشتند ، و بديوارى كه از بلندى به آسمان « 17 » سخن مىگفت بر رفتند ، و عقابوار در سر آن اهل عقاب نشستند ، و بيشتر خصمان آسمان خراشرا بر زمين زدند ، و باقى بضرورت پشت بدادند ، و بشعار ادبار و اظهار « 18 »
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) چنان .
( 3 ) ضا ، نسبت .
( 4 ) موارد .
( 5 ) ظ ، صفوه .
( 6 ) سا .
( 7 ) روز شنبه .
( 8 ) ملكت .
( 9 ) شد .
( 10 ) باستصفاء آن قلعه و قلع .
( 11 ) داديم ، در .
( 12 ) موج .
( 13 ) شرير باثير .
( 14 ) سا .
( 15 ) باستظهار .
( 16 ) ظ ، از .
( 17 ) با آسمان .
( 18 ) ظ ، و اطمار ( بمعنى جامههاى كهنه ) .